pilotage

[ایالات متحده]/ˈpaɪlɪtɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈpaɪlɪtɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل هدایت یک کشتی یا هواپیما؛ هزینه‌ای که برای هدایت یک کشتی به داخل یا خارج از یک بندر دریافت می‌شود؛ مهارت یا تکنیک هدایتگری
Word Forms
جمعpilotages

عبارات و ترکیب‌ها

pilotage service

خدمات راهنمایی

pilotage area

منطقه راهنمایی

pilotage plan

برنامه راهنمایی

pilotage rules

قوانین راهنمایی

pilotage training

آموزش راهنمایی

pilotage procedures

روش های راهنمایی

pilotage authority

مرجع راهنمایی

pilotage license

گواهی راهنمایی

pilotage operations

عملیات راهنمایی

pilotage standards

استانداردهای راهنمایی

جملات نمونه

the pilotage of the ship was crucial in navigating the narrow channel.

هدایت کشتی در عبور از کانال باریک حیاتی بود.

effective pilotage can prevent accidents in busy ports.

رانندگی موثر می تواند از بروز حوادث در بنادر شلوغ جلوگیری کند.

he completed his training in pilotage last year.

او سال گذشته آموزش رانندگی خود را به پایان رساند.

the pilotage system in this region is well established.

سیستم رانندگی در این منطقه به خوبی تثبیت شده است.

she has a deep understanding of maritime pilotage.

او درک عمیقی از رانندگی دریایی دارد.

pilotage is essential for safe navigation in coastal waters.

رانندگی برای هدایت ایمن در آبهای ساحلی ضروری است.

many factors influence the effectiveness of pilotage.

عوامل زیادی بر اثربخشی رانندگی تأثیر می گذارد.

the pilotage team worked together to guide the vessel.

تیم رانندگی برای هدایت کشتی با هم همکاری کردند.

understanding local conditions is vital for effective pilotage.

درک شرایط محلی برای رانندگی موثر حیاتی است.

they hired an expert for pilotage during the storm.

آنها در طول طوفان برای رانندگی یک متخصص استخدام کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید