pinko

[ایالات متحده]/ˈpɪŋ.kəʊ/
[بریتانیا]/ˈpɪŋ.koʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی با دیدگاه‌های سیاسی کمی چپ‌گرا; چپ‌گرا; فردی با دیدگاه‌های سیاسی کمی چپ‌گرا
adj. چپ‌گرا
Word Forms
جمعpinkoes

عبارات و ترکیب‌ها

pinko leftist

چپ‌گرایان مارکسیست

pinko agenda

برنامه مارکسیستی

pinko politics

سیاست مارکسیستی

pinko liberal

لیبرال مارکسیست

pinko ideology

ایدئولوژی مارکسیستی

pinko movement

جنبش مارکسیستی

pinko faction

گروه مارکسیستی

pinko rhetoric

زبان مارکسیستی

pinko beliefs

باورهای مارکسیستی

pinko sympathizer

همدل مارکسیست

جملات نمونه

she has a pinko attitude towards social issues.

او نگرش خاص تندرویی نسبت به مسائل اجتماعی دارد.

many consider him a pinko for his radical views.

بسیاری او را به دلیل دیدگاه های رادیکالش یک فرد خاص می دانند.

the pinko movement gained traction in the 1960s.

جنبش خاص در دهه 1960 محبوبیت بیشتری پیدا کرد.

she was labeled a pinko by her conservative peers.

همکاران محافظه کار او او را یک فرد خاص نامیدند.

his pinko beliefs often spark debates in class.

باورهای خاص او اغلب بحث هایی را در کلاس ایجاد می کند.

they organized a pinko rally to promote their cause.

آنها برای ترویج هدف خود یک گردهمایی خاص برگزار کردند.

in the film, the protagonist is portrayed as a pinko.

در فیلم، شخصیت اصلی به عنوان یک فرد خاص به تصویر کشیده شده است.

some people believe that pinko ideologies threaten democracy.

برخی افراد معتقدند که ایدئولوژی های خاص، دموکراسی را تهدید می کنند.

the pinko label has been used to discredit activists.

برچسب خاص برای بدنام کردن فعالان مورد استفاده قرار گرفته است.

his pinko views are often misunderstood by the public.

دیدگاه های خاص او اغلب توسط مردم به درستی درک نمی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید