pinscher

[ایالات متحده]/[ˈpɪnsər]/
[بریتانیا]/[ˈpɪnsər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نژاد کوچک و موی کوتاه گربه، که از آلمان می‌آید؛ یک شخص که خوشحال و اصرار دارد، به ویژه در کسب و کار
شکل‌های واژه
جمعpinschers

عبارات و ترکیب‌ها

pinscher mix

میکس گروه پینشِر

owning a pinscher

پرورش گروه پینشِر

pinscher puppy

سگ نابالغ گروه پینشِر

pinscher breed

نژاد گروه پینشِر

small pinscher

گروه پینشِر کوچک

pinscher training

آموزش گروه پینشِر

pinscher ears

گوش گروه پینشِر

pinscher coat

پوست گروه پینشِر

pinscher behavior

رفتار گروه پینشِر

pinscher loves

علاقه گروه پینشِر

جملات نمونه

she walked her energetic pinscher in the park.

او با پینچر انرژی‌اش در پارک پیاده‌روی کرد.

the pinscher fiercely guarded its owner's belongings.

پینچر به شدت اموال مالکش را دفاع کرد.

we adopted a playful pinscher puppy from the shelter.

ما یک جوجه پینچر باحال را از مراکز پذیرایی خیمه‌ای به‌دست آوردیم.

the pinscher's sharp bark alerted us to the stranger.

صدا تیز پینچر ما را به گردشگر هشیار کرد.

he trained his pinscher to perform impressive tricks.

او پینچرش را آموزش داد تا تریک‌های شگفت‌انگیز انجام دهد.

the pinscher breed is known for its loyalty and intelligence.

نژاد پینچر به خاطر وفاداری و هوشش معروف است.

a well-groomed pinscher looks quite striking.

یک پینچر با ظرافت خیلی جذاب به نظر می‌رسد.

the pinscher mix had a distinctive appearance.

مخلوط پینچر ظاهر متمایزی داشت.

we searched for a reputable pinscher breeder online.

ما در اینترنت برای یافتن یک پرورش دهنده معروف پینچر جستجو کردیم.

the pinscher enjoys a challenging game of fetch.

پینچر از بازی چالش‌برانگیز گرفتن لعاب لذت می‌برد.

the pinscher's keen sense of smell is remarkable.

حاسیه بویی حساس پینچر ممتاز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید