pitchforked

[ایالات متحده]/'pɪtʃfɔːk/
[بریتانیا]/'pɪtʃ'fɔrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری دستی با دسته بلند و چنگک‌های فلزی تیز، که برای بلند کردن و پرتاب کردن یونجه، کاه یا زباله استفاده می‌شود.

جملات نمونه

to lift with a pitchfork

بالا بردن با چنگک

pitchfork sb. into a job

جا گرفتن با سختی

a pitchfork with four prongs.

چنگک با چهار دندان

The farmer used a pitchfork to move the hay.

کشاورز از چنگک برای جابجا کردن علوفه استفاده کرد.

She grabbed a pitchfork to clean out the stables.

او یک چنگک برداشت تا اصطبل ها را تمیز کند.

The angry mob carried torches and pitchforks.

گروه خشمگین مشعل و چنگک حمل کردند.

He was stabbed with a pitchfork during the fight.

او در طول درگیری با چنگک زخمی شد.

The pitchfork is a common tool in farming.

چنگک یک ابزار رایج در کشاورزی است.

She used a pitchfork to turn over the compost pile.

او از چنگک برای برگرداندن توده کمپوست استفاده کرد.

The scarecrow held a pitchfork in its hand.

منگوله ای چنگک در دست داشت.

The pitchfork is made of metal and wood.

چنگک از فلز و چوب ساخته شده است.

He needed a pitchfork to aerate the soil in the garden.

او به یک چنگک برای هوادهی خاک در باغ نیاز داشت.

The pitchfork has sharp tines for lifting and tossing materials.

چنگال دارای دندانه‌های تیز برای بلند کردن و پرتاب کردن مواد است.

نمونه‌های واقعی

Tarber plucked a pitchfork out of a bale of hay. " I am."

تاربر یک چنگال را از یک بسته کاه بیرون کشید. "من هستم."

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

Lurvy picked up a pitchfork and walked away to get some clean straw.

لروی یک چنگال برداشت و برای گرفتن مقداری کاه تمیز دور شد.

منبع: Charlotte's Web

But you should know the boosters got pitchforks out.

اما باید بدانید که تقویت‌کننده‌ها چنگال بیرون آوردند.

منبع: Young Sheldon Season 5

I was on the wrong side of the pitchfork on this one.

من در این مورد در سمت اشتباه چنگال بودم.

منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)

Marge, those people chased us with pitchforks and torches. Torches! At 4 in the afternoon!

مارج، آن مردم ما را با چنگال و مشعل تعقیب کردند. مشعل! ساعت 4 بعد از ظهر!

منبع: The Simpsons Movie

One woman said that getting to know him was “like running against a pitchfork.”

یک زن گفت که شناختن او مثل دویدن در برابر یک چنگال بود.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

We gathered our pitchforks, hoes, and rakes and went to the hill where we had cleared ground all spring.

ما چنگال‌ها،بیل‌ها و گربه‌هایمان را جمع کردیم و به تپه‌ای رفتیم که تمام بهار زمین را پاک کرده بودیم.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

Just a second, just a second... put down the three-tined pitchfork.

فقط یک لحظه، فقط یک لحظه... چنگال سه شاخه را زمین بگذار.

منبع: Pop culture

When the people held their pitchforks, they used them to farm, never to fight.

وقتی مردم چنگال‌های خود را در دست داشتند، از آنها برای کشاورزی استفاده می‌کردند، هرگز برای جنگیدن.

منبع: Simple English short story

A pitted pitcher threw a pitchfork at the pirate ship.

یک پرتاب‌کننده سوراخ‌دار یک چنگال را به سمت کشتی دزدان دریایی پرتاب کرد.

منبع: Pan Pan

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید