pitchforking

[ایالات متحده]/ˈpɪtʃfɔːkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪtʃfɔrkɪŋ/

ترجمه

n. چنگک; یک ابزار موسیقی مشابه چنگک کوک; چنگک یونجه; نوعی چنگک که برای بلند کردن یونجه استفاده می‌شود
v. بلند کردن یا پرتاب کردن با چنگک; ناگهان یا به طور غیرمنتظره فشار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

pitchforking hay

چنگک زدن علوفه

pitchforking straw

چنگک زدن کاه

pitchforking manure

چنگک زدن کود

pitchforking leaves

چنگک زدن برگ

pitchforking compost

چنگک زدن کمپوست

pitchforking mulch

چنگک زدن مالچ

pitchforking soil

چنگک زدن خاک

pitchforking grass

چنگک زدن چمن

pitchforking waste

چنگک زدن زباله

pitchforking debris

چنگک زدن آوار

جملات نمونه

he was pitchforking hay into the barn.

او گاو را به داخل طویله پرتاب می‌کرد.

the farmer was pitchforking the compost pile.

کشمان در حال پرتاب کود به داخل توده کمپوست بود.

she saw him pitchforking the leaves in the garden.

او دید که او برگ‌ها را در باغ پرتاب می‌کند.

pitchforking is a necessary task during harvest season.

پرتاب گاو در طول فصل برداشت ضروری است.

they spent the afternoon pitchforking the straw.

آنها بعد از ظهر را با پرتاب گاو گذراندند.

he learned the art of pitchforking from his father.

او هنر پرتاب گاو را از پدرش یاد گرفت.

pitchforking can be hard work, but it's rewarding.

پرتاب گاو می‌تواند کار سختی باشد، اما پاداش‌بخش است.

she enjoyed pitchforking the fresh hay.

او از پرتاب گاو تازه لذت برد.

after pitchforking, they took a break to rest.

بعد از پرتاب گاو، آنها برای استراحت استراحت کردند.

the team was pitchforking the materials for the project.

تیم در حال پرتاب مواد برای پروژه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید