piteously crying
گریه کردن با ناراحتی
piteously begging
خواهش کردن با ناراحتی
piteously pleading
التماس کردن با ناراحتی
piteously whimpering
ناله کردن با ناراحتی
piteously moaning
آه کشیدن با ناراحتی
piteously gazing
نگاه کردن با ناراحتی
piteously lamenting
افسوس خوردن با ناراحتی
piteously staring
زیر نظر نگاه کردن با ناراحتی
piteously sighing
نفس عمیق کشیدن با ناراحتی
piteously complaining
شکایت کردن با ناراحتی
she looked at him piteously, hoping for forgiveness.
او با حالتی دلخراش به او نگاه کرد و امیدوار بود که ببخشد.
the dog whimpered piteously after being left alone.
سگ بعد از اینکه تنها رها شد، با حالتی دلخراش ناله کرد.
he begged piteously for a second chance.
او با حالتی دلخراش برای یک فرصت دوباره درخواست کرد.
the child gazed piteously at the broken toy.
کودک با حالتی دلخراش به اسباب بازی شکسته نگاه کرد.
she sang piteously, her voice full of sorrow.
او با حالتی دلخراش آواز خواند، صدایش پر از غم بود.
they cried piteously for help during the storm.
آنها در طول طوفان با حالتی دلخراش برای کمک فریاد زدند.
he looked piteously at the empty plate.
او با حالتی دلخراش به بشقاب خالی نگاه کرد.
the kitten mewed piteously, searching for its mother.
گربه با حالتی دلخراش میانه کرد و به دنبال مادرش گشت.
she wrote a letter piteously pleading for assistance.
او نامه ای با حالتی دلخراش برای کمک درخواست کرد.
he piteously recounted his struggles to the audience.
او با حالتی دلخراش مشکلات خود را برای مخاطبان تعریف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید