planktic

[ایالات متحده]/ˈplæŋktɪk/
[بریتانیا]/ˈplæŋktɪk/

ترجمه

adj. مربوط به یا رخ دادن در پلانکتون.

جملات نمونه

planktic algae form the base of many aquatic food webs.

الگی‌های پلانکتیک پایه‌ی بسیاری از شبکه‌های غذایی آبی را تشکیل می‌دهند.

the planktic organisms drift with the ocean currents.

سازمان‌های پلانکتیک با جریان‌های اقیانوسی در حرکتند.

seasonal changes affect planktic blooms in temperate waters.

تغییرات فصلی بر گله‌های پلانکتیک در آبهای معتدل تأثیر می‌گذارد.

scientists study planktic communities to monitor ocean health.

دانشمندان جامعه‌های پلانکتیک را مطالعه می‌کنند تا سلامت اقیانوس را نظارت کنند.

planktic larvae are transported by tidal movements.

لاروی‌های پلانکتیک توسط حرکات مدی در جابه‌جایی می‌پذیرند.

the distribution of planktic species varies with depth.

توزیع گونه‌های پلانکتیک با عمق متفاوت است.

planktic biomass serves as an indicator of marine productivity.

بیوماس پلانکتیک به عنوان یک نشانگر بهره‌وری دریایی عمل می‌کند.

climate change impacts planktic dynamics in polar regions.

تغییرات اقلیمی بر دینامیک پلانکتیک در مناطق قطبی تأثیر می‌گذارد.

the planktic phase of some fish lasts several weeks.

فاز پلانکتیک برخی ماهی‌ها چند هفته طول می‌کشد.

planktic ecosystems support diverse marine life.

ecosystem‌های پلانکتیک حیات دریایی متنوع را حمایت می‌کنند.

researchers analyze planktic samples from deep sea expeditions.

پژوهشگران نمونه‌های پلانکتیک را از مأموریت‌های دریایی عمیق تحلیل می‌کنند.

planktic production influences global carbon cycles.

تولید پلانکتیک بر چرخه‌های کربن جهانی تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید