platysmas

[ایالات متحده]/pləˈtɪzməs/
[بریتانیا]/pləˈtɪzməs/

ترجمه

n. عضله‌ای که از فک به شانه امتداد می‌یابد

عبارات و ترکیب‌ها

platysmas muscle

عضله پلاتیسما

platysmas function

عملکرد عضله پلاتیسما

platysmas tension

کشیدگی عضله پلاتیسما

platysmas injury

آسیب عضله پلاتیسما

platysmas exercise

تمرین عضله پلاتیسما

platysmas anatomy

آناتومی عضله پلاتیسما

platysmas lift

جراحی بالا کشیدن عضله پلاتیسما

platysmas repair

ترمیم عضله پلاتیسما

platysmas tone

تن عضلانی عضله پلاتیسما

platysmas surgery

جراحی عضله پلاتیسما

جملات نمونه

the platysmas muscle plays a role in facial expressions.

ماهراجی پلاتیسما در ایجاد حالات چهره نقش دارد.

strengthening the platysmas can improve neck aesthetics.

تقویت پلاتیسما می‌تواند ظاهر گردن را بهبود بخشد.

injury to the platysmas may affect swallowing.

آسیب به پلاتیسما ممکن است بر بلع غذا تأثیر بگذارد.

surgeons often consider the platysmas during neck procedures.

جراحان اغلب در طول روش‌های جراحی گردن پلاتیسما را در نظر می‌گیرند.

exercises targeting the platysmas can reduce sagging.

ورزش‌هایی که هدف آن‌ها پلاتیسما است می‌توانند از افتادگی پوست جلوگیری کنند.

the platysmas is important for neck stability.

پلاتیسما برای استحکام گردن مهم است.

some cosmetic procedures involve the platysmas.

برخی از روش‌های زیبایی شامل پلاتیسما هستند.

understanding the platysmas helps in facial rejuvenation.

درک پلاتیسما به جوان‌سازی صورت کمک می‌کند.

in yoga, the platysmas can be engaged for better posture.

در یوگا، می‌توان پلاتیسما را برای داشتن وضعیت بدنی بهتر درگیر کرد.

physical therapy may include exercises for the platysmas.

فیزیوتراپی ممکن است شامل تمریناتی برای پلاتیسما باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید