| جمع | playactings |
playacting roles
اجرا نقش
playacting games
بازیهای نقشآفرینی
playacting skills
مهارتهای نقشآفرینی
playacting scenes
صحنههای نقشآفرینی
playacting methods
روشهای نقشآفرینی
playacting techniques
تکنیکهای نقشآفرینی
playacting practice
تمرین نقشآفرینی
playacting exercises
تمرینات نقشآفرینی
playacting workshops
کارگاههای نقشآفرینی
playacting activities
فعالیتهای نقشآفرینی
her playacting in the school play impressed everyone.
اجاى مدرسه او در نمایش مدرسه همه را تحت تأثیر قرار داد.
he was so good at playacting that he won the lead role.
او آنقدر در ایفای نقش خوب بود که نقش اصلی را برد.
playacting can help children develop their imagination.
ایفای نقش می تواند به کودکان کمک کند تا تخیل خود را توسعه دهند.
they enjoyed playacting scenes from their favorite movies.
آنها از ایفای نقش صحنه هایی از فیلم های مورد علاقه خود لذت بردند.
her playacting skills made her a star in the drama club.
مهارت های ایفای نقش او باعث شد در باشگاه دراما به یک ستاره تبدیل شود.
he often engages in playacting to entertain his friends.
او اغلب برای سرگرمی دوستانش به ایفای نقش می پردازد.
playacting can serve as a powerful tool for therapy.
ایفای نقش می تواند به عنوان یک ابزار قدرتمند برای درمان عمل کند.
she enjoys playacting different characters from literature.
او از ایفای نقش شخصیت های مختلف از ادبیات لذت می برد.
playacting requires creativity and confidence.
ایفای نقش به خلاقیت و اعتماد به نفس نیاز دارد.
in her class, playacting is a popular way to learn.
در کلاس او، ایفای نقش یک راه محبوب برای یادگیری است.
playacting roles
اجرا نقش
playacting games
بازیهای نقشآفرینی
playacting skills
مهارتهای نقشآفرینی
playacting scenes
صحنههای نقشآفرینی
playacting methods
روشهای نقشآفرینی
playacting techniques
تکنیکهای نقشآفرینی
playacting practice
تمرین نقشآفرینی
playacting exercises
تمرینات نقشآفرینی
playacting workshops
کارگاههای نقشآفرینی
playacting activities
فعالیتهای نقشآفرینی
her playacting in the school play impressed everyone.
اجاى مدرسه او در نمایش مدرسه همه را تحت تأثیر قرار داد.
he was so good at playacting that he won the lead role.
او آنقدر در ایفای نقش خوب بود که نقش اصلی را برد.
playacting can help children develop their imagination.
ایفای نقش می تواند به کودکان کمک کند تا تخیل خود را توسعه دهند.
they enjoyed playacting scenes from their favorite movies.
آنها از ایفای نقش صحنه هایی از فیلم های مورد علاقه خود لذت بردند.
her playacting skills made her a star in the drama club.
مهارت های ایفای نقش او باعث شد در باشگاه دراما به یک ستاره تبدیل شود.
he often engages in playacting to entertain his friends.
او اغلب برای سرگرمی دوستانش به ایفای نقش می پردازد.
playacting can serve as a powerful tool for therapy.
ایفای نقش می تواند به عنوان یک ابزار قدرتمند برای درمان عمل کند.
she enjoys playacting different characters from literature.
او از ایفای نقش شخصیت های مختلف از ادبیات لذت می برد.
playacting requires creativity and confidence.
ایفای نقش به خلاقیت و اعتماد به نفس نیاز دارد.
in her class, playacting is a popular way to learn.
در کلاس او، ایفای نقش یک راه محبوب برای یادگیری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید