playday

[ایالات متحده]/ˈpleɪdeɪ/
[بریتانیا]/ˈpleɪdeɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روز تعطیل از کار یا مدرسه؛ رقابت یا بازی غیررسمی
Word Forms
جمعplaydays

عبارات و ترکیب‌ها

playday fun

سرگرمی روز بازی

playday activities

فعالیت‌های روز بازی

playday games

بازی‌های روز بازی

playday schedule

برنامه روز بازی

playday friends

دوستان روز بازی

playday event

رویداد روز بازی

playday planning

برنامه‌ریزی روز بازی

playday excitement

هیجان روز بازی

playday adventure

ماجراجویی روز بازی

playday memories

خاطرات روز بازی

جملات نمونه

we are excited for the playday at the park.

ما برای روز بازی در پارک هیجان زده هستیم.

children love to make new friends on playdays.

کودکان عاشق این هستند که در روزهای بازی دوست جدیدی پیدا کنند.

don't forget to pack snacks for the playday.

فراموش نکنید برای روز بازی میان وعده همراه داشته باشید.

our school organizes a playday every month.

مدارس ما هر ماه یک روز بازی برگزار می کند.

she wore her favorite dress on playday.

او لباس مورد علاقه خود را در روز بازی پوشید.

they planned various games for the playday.

آنها بازی های مختلفی برای روز بازی برنامه ریزی کردند.

it's important to have fun during playday.

در طول روز بازی مهم است که خوش بگذرانید.

we will have a picnic during the playday.

ما در طول روز بازی یک پیک نیک خواهیم داشت.

playday is a great opportunity for teamwork.

روز بازی فرصتی عالی برای کار گروهی است.

everyone is looking forward to the annual playday.

همه منتظر روز بازی سالانه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید