| جمع | playfellows |
my playfellow
همبازی من
playfellow games
بازیهای همبازی
best playfellow
بهترین همبازی
playfellow activities
فعالیتهای همبازی
playfellow friends
دوستهای همبازی
playfellow fun
سرگرمیهای همبازی
childhood playfellow
همبازی دوران کودکی
playfellow adventures
ماجراهای همبازی
playfellow stories
داستانهای همبازی
playfellow memories
خاطرات همبازی
my playfellow and i built a fort in the backyard.
من و دوست بازیام یک قلعه در حیاط پشتی ساختیم.
we often play games together, as good playfellows do.
ما اغلب با هم بازی میکنیم، همانطور که دوستان خوب انجام میدهند.
as a child, my favorite playfellow was my neighbor.
وقتی بچه بودم، بهترین دوست بازیام همسایهام بود.
having a playfellow makes playtime much more enjoyable.
داشتن یک دوست بازی، زمان بازی را بسیار لذتبخشتر میکند.
she invited her playfellow over for a sleepover.
او دوست بازیاش را برای یک شب ماندن در خانه دعوت کرد.
they became playfellows after meeting at the park.
آنها بعد از ملاقات در پارک، دوست بازی یکدیگر شدند.
my playfellow and i shared many adventures growing up.
من و دوست بازیام ماجراهای زیادی را در دوران کودکی با هم تجربه کردیم.
it's important to choose a playfellow who shares your interests.
انتخاب یک دوست بازی که علایق شما را به اشتراک بگذارد مهم است.
during recess, my playfellow and i played tag.
در زمان استراحت، من و دوست بازیام بازی گربه و موش انجام میدادیم.
having a loyal playfellow can help build confidence.
داشتن یک دوست بازی وفادار میتواند به افزایش اعتماد به نفس کمک کند.
my playfellow
همبازی من
playfellow games
بازیهای همبازی
best playfellow
بهترین همبازی
playfellow activities
فعالیتهای همبازی
playfellow friends
دوستهای همبازی
playfellow fun
سرگرمیهای همبازی
childhood playfellow
همبازی دوران کودکی
playfellow adventures
ماجراهای همبازی
playfellow stories
داستانهای همبازی
playfellow memories
خاطرات همبازی
my playfellow and i built a fort in the backyard.
من و دوست بازیام یک قلعه در حیاط پشتی ساختیم.
we often play games together, as good playfellows do.
ما اغلب با هم بازی میکنیم، همانطور که دوستان خوب انجام میدهند.
as a child, my favorite playfellow was my neighbor.
وقتی بچه بودم، بهترین دوست بازیام همسایهام بود.
having a playfellow makes playtime much more enjoyable.
داشتن یک دوست بازی، زمان بازی را بسیار لذتبخشتر میکند.
she invited her playfellow over for a sleepover.
او دوست بازیاش را برای یک شب ماندن در خانه دعوت کرد.
they became playfellows after meeting at the park.
آنها بعد از ملاقات در پارک، دوست بازی یکدیگر شدند.
my playfellow and i shared many adventures growing up.
من و دوست بازیام ماجراهای زیادی را در دوران کودکی با هم تجربه کردیم.
it's important to choose a playfellow who shares your interests.
انتخاب یک دوست بازی که علایق شما را به اشتراک بگذارد مهم است.
during recess, my playfellow and i played tag.
در زمان استراحت، من و دوست بازیام بازی گربه و موش انجام میدادیم.
having a loyal playfellow can help build confidence.
داشتن یک دوست بازی وفادار میتواند به افزایش اعتماد به نفس کمک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید