playfellow

[ایالات متحده]/ˈpleɪˌfɛloʊ/
[بریتانیا]/ˈpleɪˌfɛloʊ/

ترجمه

n. یک همراه در بازی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

my playfellow

هم‌بازی من

playfellow games

بازی‌های هم‌بازی

best playfellow

بهترین هم‌بازی

playfellow activities

فعالیت‌های هم‌بازی

playfellow friends

دوست‌های هم‌بازی

playfellow fun

سرگرمی‌های هم‌بازی

childhood playfellow

هم‌بازی دوران کودکی

playfellow adventures

ماجراهای هم‌بازی

playfellow stories

داستان‌های هم‌بازی

playfellow memories

خاطرات هم‌بازی

جملات نمونه

my playfellow and i built a fort in the backyard.

من و دوست بازی‌ام یک قلعه در حیاط پشتی ساختیم.

we often play games together, as good playfellows do.

ما اغلب با هم بازی می‌کنیم، همانطور که دوستان خوب انجام می‌دهند.

as a child, my favorite playfellow was my neighbor.

وقتی بچه بودم، بهترین دوست بازی‌ام همسایه‌ام بود.

having a playfellow makes playtime much more enjoyable.

داشتن یک دوست بازی، زمان بازی را بسیار لذت‌بخش‌تر می‌کند.

she invited her playfellow over for a sleepover.

او دوست بازی‌اش را برای یک شب ماندن در خانه دعوت کرد.

they became playfellows after meeting at the park.

آنها بعد از ملاقات در پارک، دوست بازی یکدیگر شدند.

my playfellow and i shared many adventures growing up.

من و دوست بازی‌ام ماجراهای زیادی را در دوران کودکی با هم تجربه کردیم.

it's important to choose a playfellow who shares your interests.

انتخاب یک دوست بازی که علایق شما را به اشتراک بگذارد مهم است.

during recess, my playfellow and i played tag.

در زمان استراحت، من و دوست بازی‌ام بازی گربه و موش انجام می‌دادیم.

having a loyal playfellow can help build confidence.

داشتن یک دوست بازی وفادار می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید