pleb

[ایالات متحده]/pleb/
[بریتانیا]/plɛb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مردم عادی; مردم عادی; توده‌ها.

جملات نمونه

the plebs and the patricians.

مردم عادی و اشراف‌زادگان

The pleb complained about the high prices at the fancy restaurant.

مردم عادی در مورد قیمت‌های بالای رستوران مجلل شکایت کرد.

He was dismissed as a pleb by the elitist snobs at the party.

او به عنوان یک مردم عادی توسط اشراف‌مداران نخبه در مهمانی مورد بی‌توجهی قرار گرفت.

She felt like a pleb among the wealthy guests at the gala.

او در میان مهمانان ثروتمند در مهمانی شام احساس کرد که یک مردم عادی است.

The snobbish attitude of the aristocrats made the pleb feel unwelcome.

حرف‌های تحقیرآمیز اشراف‌زادگان باعث شد مردم عادی احساس ناخوشایندی کنند.

He was treated like a pleb by the upper-class members of the club.

او توسط اعضای طبقه بالا به عنوان یک مردم عادی مورد رفتار قرار گرفت.

The pleb was not allowed into the exclusive club due to his lack of wealth.

به دلیل نداشتن ثروت، به مردم عادی اجازه ورود به آن کلوب انحصاری داده نشد.

She refused to be treated as a pleb and demanded respect from her colleagues.

او از اینکه به عنوان یک مردم عادی مورد رفتار قرار بگیرد امتناع کرد و از همکاران خود احترام خواست.

The pleb was mocked for his simple tastes and lack of sophistication.

مردم عادی به دلیل سلیقه ساده و فقدان ظرافت مورد تمسخر قرار گرفتند.

Despite his humble background, the pleb worked hard to climb the social ladder.

با وجود پیشینه متواضعش، مردم عادی سخت برای بالا رفتن از نردبان اجتماعی تلاش کرد.

The pleb's honest and down-to-earth nature endeared him to many people.

طبع صادق و بی‌آلایش مردم عادی باعث محبوبیت او در میان بسیاری از مردم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید