plights

[ایالات متحده]/plaɪts/
[بریتانیا]/plaɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت‌های دشوار یا نامساعد

عبارات و ترکیب‌ها

human plights

مشکلات انسانی

social plights

مشکلات اجتماعی

economic plights

مشکلات اقتصادی

personal plights

مشکلات شخصی

global plights

مشکلات جهانی

urgent plights

مشکلات فوری

common plights

مشکلات رایج

shared plights

مشکلات مشترک

forgotten plights

مشکلات فراموش شده

daily plights

مشکلات روزمره

جملات نمونه

many people are unaware of the plights faced by refugees.

بسیاری از مردم از مشکلات و رنج‌هایی که آوارگان با آن مواجه هستند، آگاه نیستند.

the documentary highlighted the plights of the homeless.

مستند، مشکلات بی‌خانمانان را برجسته کرد.

activists are working to alleviate the plights of marginalized communities.

فعال‌ها در تلاش برای کاهش مشکلات جوامع به حاشیه رانده شده هستند.

she wrote a book about the plights of women in rural areas.

او کتابی در مورد مشکلات زنان در مناطق روستایی نوشت.

the charity aims to address the plights of children in poverty.

این سازمان خیریه هدف خود را رفع مشکلات کودکان فقیر می‌داند.

his speech focused on the plights of workers in the gig economy.

سخنرانی او بر مشکلات کارگران در اقتصاد گیگ متمرکز بود.

documenting the plights of animals in captivity is essential.

ثبت مشکلات حیوانات در اسارت ضروری است.

they organized a fundraiser to support those in plights.

آنها برای حمایت از کسانی که در وضعیت وخیمی قرار دارند، یک اهدای کمک مالی برگزار کردند.

the report sheds light on the plights of the elderly.

گزارش، مشکلات افراد مسن را روشن می‌کند.

her artwork reflects the plights of oppressed communities.

هنر او بازتاب مشکلات جوامع تحت ستم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید