difficulties

[ایالات متحده]/ˈdɪfɪkəltiːz/
[بریتانیا]/ˈdɪfɪkəltiːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشکالات یا مشکلات; چالش‌ها یا مسائل; درجه‌ی سختی; مشکلات یا مسائل

عبارات و ترکیب‌ها

face difficulties

با مشکلات روبرو شدن

overcome difficulties

غلبه بر مشکلات

encounter difficulties

با مشکل مواجه شدن

address difficulties

رسیدگی به مشکلات

experience difficulties

تحمل مشکلات

discuss difficulties

بحث درباره مشکلات

identify difficulties

تشخیص مشکلات

manage difficulties

مدیریت مشکلات

report difficulties

گزارش مشکلات

recognize difficulties

تشخیص مشکلات

جملات نمونه

we faced many difficulties during the project.

ما در طول پروژه با مشکلات زیادی روبرو شدیم.

overcoming difficulties can lead to personal growth.

غلبه بر مشکلات می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

he has always been good at solving difficulties.

او همیشه در حل مشکلات خوب بوده است.

they encountered difficulties in their research.

آنها در تحقیقات خود با مشکلاتی روبرو شدند.

despite the difficulties, we succeeded.

با وجود مشکلات، ما موفق شدیم.

she discussed her difficulties with her mentor.

او مشکلات خود را با مربی خود در میان گذاشت.

we need to address these difficulties promptly.

ما باید به سرعت به این مشکلات رسیدگی کنیم.

many students experience difficulties in math.

بسیاری از دانش آموزان در ریاضیات مشکل دارند.

he learned to cope with difficulties effectively.

او یاد گرفت که به طور موثر با مشکلات کنار بیاید.

finding solutions to difficulties is essential.

پیدا کردن راه حل برای مشکلات ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید