struggles

[ایالات متحده]/ˈstrʌɡl̩z/
[بریتانیا]/ˈstrʌɡəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مبارزات یا درگیری‌ها
v. می‌جنگد؛ تلاش می‌کند؛ سخت کار می‌کند؛ تلاشی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

life struggles

مشکلات زندگی

personal struggles

مشکلات شخصی

financial struggles

مشکلات مالی

emotional struggles

مشکلات عاطفی

academic struggles

مشکلات تحصیلی

daily struggles

مشکلات روزمره

social struggles

مشکلات اجتماعی

internal struggles

مشکلات درونی

mental struggles

مشکلات ذهنی

relationship struggles

مشکلات رابطه

جملات نمونه

she struggles with balancing work and family life.

او برای متعادل کردن کار و زندگی خانوادگی تلاش می‌کند.

many students struggle with math concepts.

بسیاری از دانش آموزان در درک مفاهیم ریاضی مشکل دارند.

he struggles to find motivation in his job.

او برای یافتن انگیزه در کار خود تلاش می‌کند.

they struggle against the odds to succeed.

آنها با وجود سختی‌ها برای موفقیت تلاش می‌کنند.

she struggles to express her feelings.

او برای بیان احساسات خود تلاش می‌کند.

he struggles with addiction but is seeking help.

او با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کند اما به دنبال کمک است.

many people struggle to make ends meet.

بسیاری از مردم برای تامین معاش خود تلاش می‌کنند.

she struggles to keep up with her studies.

او برای پیشرفت در تحصیلات خود تلاش می‌کند.

he struggles to communicate in a foreign language.

او برای برقراری ارتباط به زبان خارجی تلاش می‌کند.

they struggle with their mental health.

آنها با سلامت روان خود دست و پنجه نرم می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید