power plugger
دوشاخهی برق
socket plugger
دوشاخه پریز
plugger tool
ابزار دوشاخه
plugger device
دستگاه دوشاخه
plugger connector
اتصالدهنده دوشاخه
cable plugger
دوشاخه کابل
audio plugger
دوشاخه صوتی
adapter plugger
دوشاخه آداپتور
wire plugger
دوشاخه سیم
usb plugger
دوشاخه USB
the plugger worked tirelessly to finish the project.
او به طور خستگیناپذیری برای اتمام پروژه تلاش کرد.
she is a real plugger when it comes to her studies.
او در مورد تحصیلاتش واقعاً یک تلاشگر است.
as a plugger, he never gives up on his goals.
به عنوان یک تلاشگر، او هرگز از اهداف خود دست نمیکشد.
the plugger managed to fix the issue before the deadline.
او قبل از مهلت مقرر موفق شد مشکل را رفع کند.
being a plugger means you have to be dedicated.
تلاشگر بودن به این معنی است که شما باید متعهد باشید.
her reputation as a plugger earned her many opportunities.
شهرت او به عنوان یک تلاشگر فرصتهای زیادی را برای او فراهم کرد.
the team needs a plugger to drive the project forward.
تیم به یک تلاشگر برای پیشبرد پروژه نیاز دارد.
he is known as a plugger in his workplace.
او به عنوان یک تلاشگر در محل کارش شناخته میشود.
being a plugger can sometimes lead to burnout.
تلاشگر بودن گاهی اوقات میتواند منجر به فرسودگی شود.
she is a plugger who always goes the extra mile.
او یک تلاشگر است که همیشه فراتر از حد معمول تلاش میکند.
power plugger
دوشاخهی برق
socket plugger
دوشاخه پریز
plugger tool
ابزار دوشاخه
plugger device
دستگاه دوشاخه
plugger connector
اتصالدهنده دوشاخه
cable plugger
دوشاخه کابل
audio plugger
دوشاخه صوتی
adapter plugger
دوشاخه آداپتور
wire plugger
دوشاخه سیم
usb plugger
دوشاخه USB
the plugger worked tirelessly to finish the project.
او به طور خستگیناپذیری برای اتمام پروژه تلاش کرد.
she is a real plugger when it comes to her studies.
او در مورد تحصیلاتش واقعاً یک تلاشگر است.
as a plugger, he never gives up on his goals.
به عنوان یک تلاشگر، او هرگز از اهداف خود دست نمیکشد.
the plugger managed to fix the issue before the deadline.
او قبل از مهلت مقرر موفق شد مشکل را رفع کند.
being a plugger means you have to be dedicated.
تلاشگر بودن به این معنی است که شما باید متعهد باشید.
her reputation as a plugger earned her many opportunities.
شهرت او به عنوان یک تلاشگر فرصتهای زیادی را برای او فراهم کرد.
the team needs a plugger to drive the project forward.
تیم به یک تلاشگر برای پیشبرد پروژه نیاز دارد.
he is known as a plugger in his workplace.
او به عنوان یک تلاشگر در محل کارش شناخته میشود.
being a plugger can sometimes lead to burnout.
تلاشگر بودن گاهی اوقات میتواند منجر به فرسودگی شود.
she is a plugger who always goes the extra mile.
او یک تلاشگر است که همیشه فراتر از حد معمول تلاش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید