plumpy

[ایالات متحده]/ˈplʌm.pi/
[بریتانیا]/ˈplʌm.pi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل کامل یا گرد
Word Forms
جمعplumpies

عبارات و ترکیب‌ها

plumpy cheeks

گونه‌های پف کرده

plumpy baby

نوزاد پف کرده

plumpy cat

گربه پف کرده

plumpy body

بدن پف کرده

plumpy figure

اندام پف کرده

plumpy fruit

میوه پف کرده

plumpy pastry

شیرینی پف کرده

plumpy legs

پاهای پف کرده

plumpy texture

بافت پف کرده

plumpy pudding

پودینگ پف کرده

جملات نمونه

the plumpy cat curled up on the couch.

گربه چاق روی مبل پیچیده بود.

she prefers plumpy strawberries over the smaller ones.

او ترشی های چاق را به جای ترشی های کوچکتر ترجیح می دهد.

the plumpy baby giggled with joy.

نوزاد چاق با خوشحالی خندید.

he bought a plumpy turkey for thanksgiving.

او یک بوقلمون چاق برای روز شکرگزاری خرید.

she likes to eat plumpy pancakes for breakfast.

او دوست دارد برای صبحانه پنکیک های چاق بخورد.

the plumpy puppy chased its tail.

سگ بچه چاق دنبال دم خود راه می رفت.

they planted plumpy tomatoes in their garden.

آنها گوجه فرنگی های چاق در باغ خود کاشتند.

he enjoys plumpy dumplings during the festival.

او از خوردن دلمه های چاق در طول جشنواره لذت می برد.

the plumpy bread rolls were fresh out of the oven.

نان های چاق تازه از فر خارج شده بودند.

her plumpy cheeks made her look adorable.

گونه های چاق او باعث می شد خیلی دوست داشتنی به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید