| جمع | plumpies |
plumpy cheeks
گونههای پف کرده
plumpy baby
نوزاد پف کرده
plumpy cat
گربه پف کرده
plumpy body
بدن پف کرده
plumpy figure
اندام پف کرده
plumpy fruit
میوه پف کرده
plumpy pastry
شیرینی پف کرده
plumpy legs
پاهای پف کرده
plumpy texture
بافت پف کرده
plumpy pudding
پودینگ پف کرده
the plumpy cat curled up on the couch.
گربه چاق روی مبل پیچیده بود.
she prefers plumpy strawberries over the smaller ones.
او ترشی های چاق را به جای ترشی های کوچکتر ترجیح می دهد.
the plumpy baby giggled with joy.
نوزاد چاق با خوشحالی خندید.
he bought a plumpy turkey for thanksgiving.
او یک بوقلمون چاق برای روز شکرگزاری خرید.
she likes to eat plumpy pancakes for breakfast.
او دوست دارد برای صبحانه پنکیک های چاق بخورد.
the plumpy puppy chased its tail.
سگ بچه چاق دنبال دم خود راه می رفت.
they planted plumpy tomatoes in their garden.
آنها گوجه فرنگی های چاق در باغ خود کاشتند.
he enjoys plumpy dumplings during the festival.
او از خوردن دلمه های چاق در طول جشنواره لذت می برد.
the plumpy bread rolls were fresh out of the oven.
نان های چاق تازه از فر خارج شده بودند.
her plumpy cheeks made her look adorable.
گونه های چاق او باعث می شد خیلی دوست داشتنی به نظر برسد.
plumpy cheeks
گونههای پف کرده
plumpy baby
نوزاد پف کرده
plumpy cat
گربه پف کرده
plumpy body
بدن پف کرده
plumpy figure
اندام پف کرده
plumpy fruit
میوه پف کرده
plumpy pastry
شیرینی پف کرده
plumpy legs
پاهای پف کرده
plumpy texture
بافت پف کرده
plumpy pudding
پودینگ پف کرده
the plumpy cat curled up on the couch.
گربه چاق روی مبل پیچیده بود.
she prefers plumpy strawberries over the smaller ones.
او ترشی های چاق را به جای ترشی های کوچکتر ترجیح می دهد.
the plumpy baby giggled with joy.
نوزاد چاق با خوشحالی خندید.
he bought a plumpy turkey for thanksgiving.
او یک بوقلمون چاق برای روز شکرگزاری خرید.
she likes to eat plumpy pancakes for breakfast.
او دوست دارد برای صبحانه پنکیک های چاق بخورد.
the plumpy puppy chased its tail.
سگ بچه چاق دنبال دم خود راه می رفت.
they planted plumpy tomatoes in their garden.
آنها گوجه فرنگی های چاق در باغ خود کاشتند.
he enjoys plumpy dumplings during the festival.
او از خوردن دلمه های چاق در طول جشنواره لذت می برد.
the plumpy bread rolls were fresh out of the oven.
نان های چاق تازه از فر خارج شده بودند.
her plumpy cheeks made her look adorable.
گونه های چاق او باعث می شد خیلی دوست داشتنی به نظر برسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید