point

[ایالات متحده]/pɒɪnt/
[بریتانیا]/pɔɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ایده اصلی; نکته; امتیاز; نشانه گذاری

vt. اشاره کردن به; تیز کردن; نشانه گذاری کردن

vi. اشاره کردن به; نشان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

focal point

نقطه کانونی

bullet point

نقطه گلوله

turning point

نقطه عطف

point out

اشاره کردن

at this point

در این لحظه

point in

نقطه در

starting point

نقطه شروع

key point

نکته کلیدی

in point

در نقطه

on the point

روی نقطه

one point

یک نقطه

melting point

نقطه ذوب

boiling point

نقطه جوش

main point

نکته اصلی

fixed point

نقطه ثابت

view point

نقطه نظر

point at

نقطه در

at some point

در زمان خاص

point in time

نقطه در زمان

جملات نمونه

a point of issue.

نقطه شروع

a point of application

نقطه کاربرد

That is not the point in question.

آن نقطه مورد سوال نیست.

the point of a knife; the point of the antenna.

نقطه یک چاقو؛ نقطه آنتن

on the point of resignation; at the point of death.

در آستانه استعفا؛ در آستانه مرگ

Point for point there is little to choose between them.

نقطه به نقطه، تفاوت کمی بین آنها وجود دارد.

They are nationalist to the point of xenophobia.

آنها به حدی ملی‌گرا هستند که به بیگانه هراسی روی می‌آورند.

this last point is critical.

این آخرین نکته بسیار مهم است.

the furthermost point of the gallery.

دورترین نقطه گالری.

she was on the point of leaving.

او در آستانه ترک بود.

the middle point on a line.

نقطه میانه روی یک خط

the middle point of a line

نقطه میانه یک خط

A point is inceptive of a line.

یک نقطه آغاز یک خط است.

a local point of view

یک دیدگاه محلی

scientific point of view

نقطه نظر علمی

suburban point of view

نقطه نظر حومه شهر

the points of the compass

جهات جغرافیایی

a point of extreme nicety

نقطه ای از دقت شدید

It was the high point of the evening.

این اوج غروب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید