tip

[ایالات متحده]/tɪp/
[بریتانیا]/tɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت کوچک در انتها، شی کوچک
vt. مشاوره دادن، تمایل دادن، واژگون کردن

عبارات و ترکیب‌ها

leave a tip

بخشیدن انعام

tip generously

به سخاوت انعام دهید

tip jar

پارچه انعام

tip the waiter

به پیشخدمت انعام دهید

crack tip

نوک ترک

root tip

نوک ریشه

tip in

انعام در

tip clearance

ترخیص نوک

pile tip

سر توده

filter tip

سر فیلتر

blade tip

سر تیغه

finger tip

سر انگشت

tip over

واژگون شدن

tip the balance

تعادل را حفظ کنید

electrode tip

سر الکترود

wing tip

سر بال

tip vortex

گرداب نوک

tip off

خبرچین

shoot tip

سر شلیک

tip angle

زاویه نوک

tip radius

شعاع نوک

جملات نمونه

the blunt tip of the leaf.

سر کند درخت.

the terminal tip of the probe.

سر انتهایی پروب

the northern tip of Scotland.

سرخترين نقطه اسكاتلند

tip in a color plate.

نکته در یک صفحه رنگی.

the utmost tip of the peninsula.

بیشترین نوک شبه جزیره

the westernmost tip of the island

سرهنگ‌ترین نقطه جزیره

the horny and insensible tip of the beak.

سر تیز و غیرحساس و بی‌حس نوک

tip rubbish out of a cart

زباله ها را از یک گاری بیرون بریزید

at the tip of one's tongue

در نوک زبان

got a tip on the next race.

نصیحت خوبی در مورد مسابقه بعدی دارم.

a column of tips on gardening.

یک ستون نکته در مورد باغبانی

But this is only the tip of the iceberg.

اما این فقط نوک کوه یخ است.

the rubber tip of the walking stick.

سر لاستیکی عصا.

your room's an absolute tip!.

اتاق شما یک آشفتگی کامل است!

Barry had a hot tip .

بری یک نکته داغ داشت.

a straight tip; straight information.

یک نکته صاف؛ اطلاعات مستقیم.

the barbed tip of a harpoon.

سر برگشته یک نیزه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید