dot

[ایالات متحده]/dɒt/
[بریتانیا]/dɑːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه، علامت گرد کوچک
vi. با نقطه علامت گذاری کردن
vt. به اضافه کردن نقاط کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

dot matrix

نقطه‌نمای

dot product

حاصل ضرب نقطه‌ای

black dot

نقطه سیاه

red dot sight

دیده‌بان نقطه‌ای قرمز

dot com

dot com

digital dot

نقطه دیجیتال

on the dot

دقیقاً

dot with

نقطه‌ای با

quantum dot

نقطه کوانتومی

the year dot

نقطه سال

polka dot

نقطه‌چین

dot size

اندازه نقطه

dot matrix printer

پرینتر نقطه‌نمای

dot pattern

الگوی نقطه

جملات نمونه

a dot matrix display board.

صفحه نمایش نقطه‌ای ماتریس

a slow dot-matrix printer.

یک چاپگر نقطه‌ای کند

a dot-com brokerage firm.

یک شرکت کارگزاری دات‌کام

navy with ecru dot;antra with white dot;cacoa;gustard;

تاریک با نقطه کرم؛آنترا با نقطه سفید؛کاکائو؛گوستارد

churches dot the countryside.

کلیساهای روستا را با نقاط تزئین کرده‌اند.

you need to dot the i.

شما باید i را نقطه گذاری کنید.

Join the dots up to complete the drawing.

نقاط را به هم متصل کنید تا نقاشی کامل شود.

There is a dot between 6 and 0.

بین 6 و 0 یک نقطه وجود دارد.

In contrast, there were three kinds of flyspeck: black dot, brown dot and micro-dot.

در مقابل، سه نوع نقطه سیاه وجود داشت: نقطه سیاه، نقطه قهوه‌ای و میکرو-نقطه.

a jazzy design of dots and lines

یک طرح جذاب از نقاط و خطوط

he bent and kissed Dot on her forehead.

او خم شد و دات را در پیشانی‌اش بوسید.

wet spots of rain began to dot his shirt.

لکه های خیس باران شروع به تزئین پیراهنش کردند.

he arrived on the dot at nine o'clock.

او دقیقاً در ساعت نه رسید.

she doted on her two young children.

او به شدت به دو فرزند کوچک خود علاقه داشت.

She dotes on her youngest son.

او به شدت به پسر جوان ترش علاقه دارد.

She arrived on the dot of 6.00.

او دقیقاً ساعت 6:00 رسید.

Dot teethe when be the most painstaking? ?

دات دندان می دهد چه زمانی سخت ترین خواهد بود؟ ؟

نمونه‌های واقعی

The line is a dot to you!

خط برای شما یک نقطه است!

منبع: Friends Season 6

The colon is two dots, one over the other.

نقطه عطف دو نقطه است، یکی روی دیگری.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

Another way of expressing that is five o'clock on the dot, " dot."

یکی دیگر از روش‌های بیان آن ساعت پنج دقیق است، " نقطه ".

منبع: Lucy’s Day in ESL

Email Edd. That's E double D at yahoo dot co dot uk.

ایمیل اد. این E دو D در یاهو نقطه co نقطه uk است.

منبع: Hear England

She has a dot next to her mouth.

او یک نقطه در کنار دهانش دارد.

منبع: American Family Universal Parent-Child English

They will gaze up and strain to find the blue dot in their skies.

آنها به بالا نگاه می کنند و تلاش می کنند تا نقطه آبی را در آسمان خود پیدا کنند.

منبع: Celebrity Speech Compilation

The first story is about connecting the dots.

داستان اول درباره اتصال نقاط است.

منبع: Celebrity Speech Compilation

It's one little dot of your image.

این یک نقطه کوچک از تصویر شماست.

منبع: Listening Digest

And then came the dot com boom.

و سپس ظهور dot com آغاز شد.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Here is Earth as a pale blue dot.

اینجا زمین به عنوان یک نقطه آبی کم رنگ است.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2015 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید