poitrine

[ایالات متحده]/pwɑːˈtʃiːn/
[بریتانیا]/pwɑːˈtʃiːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (به ویژه زنان) سینه; (در زمینه فرانسوی) سینه
Word Forms
جمعpoitrines

عبارات و ترکیب‌ها

poitrine de poulet

سینه مرغ

poitrine de bœuf

سینه گوساله

poitrine plate

سینه صاف

poitrine pleine

سینه پر

poitrine large

سینه بزرگ

poitrine haute

سینه بالا

poitrine serrée

سینه سفت

poitrine musclée

سینه عضلانی

poitrine bombée

سینه برجسته

poitrine délicate

سینه ظریف

جملات نمونه

she wore a beautiful necklace around her poitrine.

او یک گردنبند زیبا دور سینه‌اش انداخت.

the doctor examined her poitrine for any signs of illness.

پزشک سینه‌اش را برای هرگونه علائم بیماری بررسی کرد.

he felt a tightness in his poitrine after the workout.

او بعد از تمرین، احساس گرفتگی در سینه‌اش کرد.

she took a deep breath, filling her poitrine with air.

او یک نفس عمیق کشید و سینه‌اش را با هوا پر کرد.

his poitrine was adorned with a stylish scarf.

سینه‌اش با یک روسری شیک تزئین شده بود.

she placed her hand over her poitrine to calm herself.

او دستش را روی سینه‌اش گذاشت تا آرام شود.

the dress accentuated her poitrine beautifully.

لباس سینه‌اش را به زیبایی برجسته می‌کرد.

he complained of pain in his poitrine after the fall.

او از درد در سینه‌اش پس از سقوط شکایت کرد.

she wore a low-cut top that showcased her poitrine.

او یک بلوز کم‌چین پوشیده بود که سینه‌اش را به نمایش می‌گذاشت.

the athlete's physique included a strong poitrine.

اندام ورزشکار شامل سینه‌ای قوی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید