polarities

[ایالات متحده]/pəʊˈlærɪtiz/
[بریتانیا]/poʊˈlærɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. داشتن دو ویژگی یا خصوصیت متضاد؛ انحراف یا مخالفت؛ کیفیت داشتن قطب‌ها، به ویژه در فیزیک

عبارات و ترکیب‌ها

polarities of thought

قطبیت‌های تفکر

polarities in nature

قطبیت‌ها در طبیعت

polarities of opinion

قطبیت‌های نظر

polarities of energy

قطبیت‌های انرژی

polarities of emotion

قطبیت‌های احساسات

polarities of culture

قطبیت‌های فرهنگ

polarities of light

قطبیت‌های نور

polarities of power

قطبیت‌های قدرت

polarities of existence

قطبیت‌های وجود

polarities of identity

قطبیت‌های هویت

جملات نمونه

understanding the polarities in human emotions is essential.

درک قطبیت‌ها در احساسات انسانی ضروری است.

the polarities of light and darkness represent balance.

قطبیت‌های نور و تاریکی نشان‌دهنده تعادل هستند.

we must explore the polarities of our beliefs.

ما باید قطبیت‌های باورهای خود را بررسی کنیم.

polarities in nature can teach us about harmony.

قطبیت‌های موجود در طبیعت می‌توانند به ما در مورد هماهنگی آموزش دهند.

in philosophy, polarities often lead to deeper understanding.

در فلسفه، قطبیت‌ها اغلب منجر به درک عمیق‌تر می‌شوند.

recognizing polarities can help in conflict resolution.

تشخیص قطبیت‌ها می‌تواند به حل تعارض کمک کند.

polarities in society can create dynamic interactions.

قطبیت‌های موجود در جامعه می‌توانند تعاملات پویایی ایجاد کنند.

art often reflects the polarities of human experience.

هنر اغلب بازتابی از قطبیت‌های تجربه انسانی است.

exploring polarities can enhance critical thinking skills.

بررسی قطبیت‌ها می‌تواند مهارت‌های تفکر انتقادی را افزایش دهد.

the polarities of success and failure are part of life.

قطبیت‌های موفقیت و شکست بخشی از زندگی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید