polypoid

[ایالات متحده]/ˈpɒlɪpɔɪd/
[بریتانیا]/ˈpɑːlɪpɔɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شبیه پلیپ؛ دارای ویژگی‌های پلیپ

عبارات و ترکیب‌ها

polypoid lesion

ضایعه گوشه ای

polypoid mass

توده گوشه ای

polypoid growth

رشد گوشه ای

polypoid structure

ساختار گوشه ای

polypoid type

نوع گوشه ای

polypoid appearance

ظاهر گوشه ای

polypoid changes

تغییرات گوشه ای

polypoid features

ویژگی های گوشه ای

polypoid condition

وضعیت گوشه ای

polypoid findings

یافته های گوشه ای

جملات نمونه

the doctor found a polypoid growth during the examination.

پزشک در طول معاینه یک رشد پولپیپوئید پیدا کرد.

polypoid lesions can sometimes indicate a more serious condition.

گاهی اوقات ضایعات پولپیپوئید می‌توانند نشان‌دهنده یک وضعیت جدی‌تر باشند.

she was diagnosed with a polypoid cyst in her ovary.

او به دلیل وجود کیست پولپیپوئید در تخمدانش تشخیص داده شد.

polypoid formations are often monitored for changes.

تشکیل‌های پولپیپوئید اغلب برای بررسی تغییرات مورد نظر قرار می‌گیرند.

he underwent surgery to remove a polypoid mass from his colon.

او برای برداشتن توده پولپیپوئید از روده بزرگ تحت عمل جراحی قرار گرفت.

polypoid structures can be benign or malignant.

ساختارهای پولپیپوئید می‌توانند خوش‌خلق یا بدخلق باشند.

the biopsy revealed that the polypoid tissue was non-cancerous.

بیوپسی نشان داد که بافت پولپیپوئید سرطانی نیست.

regular screenings can help detect polypoid changes early.

غربالگری منظم می‌تواند به تشخیص زودهنگام تغییرات پولپیپوئید کمک کند.

she researched the implications of having polypoid lesions.

او پیامدهای داشتن ضایعات پولپیپوئید را بررسی کرد.

polypoid formations in the bladder can cause urinary issues.

تشکیل‌های پولپیپوئید در مثانه می‌توانند باعث مشکلات ادراری شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید