polyrhythmic

[ایالات متحده]/ˌpɒliˈrɪðmɪk/
[بریتانیا]/ˌpɑːliˈrɪðmɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخص شده با چند ریتمی؛ داشتن ریتم‌های متعدد

عبارات و ترکیب‌ها

polyrhythmic drumming

پررhythm ریتمیک

polyrhythmic music

موسیقی چندریتمی

polyrhythmic patterns

الگوهای چندریتمی

polyrhythmic complexity

پیچیدگی چندریتمی

polyrhythmic structure

ساختار چندریتمی

polyrhythmic texture

بافت چندریتمی

polyrhythmic style

سبک چندریتمی

polyrhythmic jazz

جاز چندریتمی

polyrhythmic groove

ریتم چندریتمی

polyrhythmic pulse

نبض چندریتمی

جملات نمونه

the jazz ensemble created a mesmerizing polyrhythmic pattern that captivated the audience.

گروه جاز یک الگوی چندریتمی مسحورکننده ایجاد کرد که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

her drumming exhibited a complex polyrhythmic structure that defied conventional timing.

نواختن او با استفاده از درام، ساختاری چندریتمی پیچیده نشان داد که از زمان‌بندی متعارف پیروی نمی‌کرد.

the african drum circle maintained a powerful polyrhythmic groove throughout the ceremony.

گروه کوبه‌زنندگان آفریقایی در طول مراسم، یک ریتم چندریتمی قدرتمند را حفظ کرد.

contemporary dance often incorporates polyrhythmic movements to create dynamic visual effects.

رقص معاصر اغلب از حرکات چندریتمی برای ایجاد جلوه‌های بصری پویا استفاده می‌کند.

the composer's latest symphony features intricate polyrhythmic passages that challenge traditional harmony.

آخرین سمفونی آهنگساز دارای قطعات چندریتمی پیچیده‌ای است که چالش‌هایی برای هارمونی سنتی ایجاد می‌کند.

polyrhythmic textures in electronic music create an otherworldly sonic landscape.

بافت‌های چندریتمی در موسیقی الکترونیک، یک چشم‌انداز صوتی فرازمینی ایجاد می‌کنند.

the percussionist demonstrated remarkable skill in managing multiple polyrhythmic layers simultaneously.

نوازنده کوبه‌ای، مهارت قابل توجهی در مدیریت لایه‌های چندریتمی متعدد به طور همزمان نشان داد.

polyrhythmic patterns are fundamental to many traditional musical styles from west africa.

الگوهای چندریتمی برای بسیاری از سبک‌های موسیقی سنتی از غرب آفریقا اساسی هستند.

the orchestra's polyrhythmic section required extensive rehearsal to achieve perfect synchronization.

بخش چندریتمی ارکستر نیاز به تمرین‌های گسترده‌ای برای دستیابی به هماهنگی کامل داشت.

his polyrhythmic piano technique drew influences from both jazz and classical traditions.

تکنیک پیانوی چندریتمی او تحت تأثیر هر دو سنت جاز و کلاسیک قرار داشت.

the band's music seamlessly blended polyrhythmic elements with melodic harmonies.

موسیقی گروه به طور یکپارچه عناصر چندریتمی را با هارمونی‌های ملودیک ترکیب کرد.

polyrhythmic complexity does not always mean the music is difficult to appreciate.

پیچیدگی چندریتمی همیشه به این معنی نیست که موسیقی را درک کردن آن دشوار است.

the choreographer designed a routine with polyrhythmic steps that mirrored the complex score.

طراح رقص، یک روتین با مراحل چندریتمی طراحی کرد که آینه ای از نمره پیچیده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید