poncing around
در حال قدم زدن
stop poncing
بایدازدامنهکردن
poncing off
در حال دور شدن
poncing about
در حال قدم زدن
just poncing
فقط در حال قدم زدن
poncing up
بالا رفتن
poncing around here
در حال قدم زدن اینجا
poncing it
انجام آن
poncing with friends
قدم زدن با دوستان
poncing for fun
برای تفریح قدم زدن
stop poncing around and get to work.
دست از ادا و اطوار بردارید و به کار بروید.
he was just poncing about, not taking anything seriously.
او فقط در حال ادا و اطوار بود و هیچ چیز را جدی نگرفت.
they spent the afternoon poncing around the park.
آنها بعد از ظهر در حال ادا و اطوار در پارک بودند.
quit poncing about and make a decision.
دست از ادا و اطوار بردارید و تصمیمی بگیرید.
she was poncing around, trying to find the perfect outfit.
او در حال ادا و اطوار بود و سعی می کرد لباس مناسبی پیدا کند.
he enjoys poncing about with his friends on weekends.
او از گذراندن وقت با دوستانش در آخر هفته ها در حال ادا و اطوار لذت می برد.
don't just ponce around; take action!
فقط ادا و اطوار نکنید؛ اقدام کنید!
they were poncing around the city, looking for something to do.
آنها در حال ادا و اطوار در شهر بودند و به دنبال کاری برای انجام دادن می گشتند.
he was poncing about at the party, trying to impress everyone.
او در حال ادا و اطوار در مهمانی بود و سعی می کرد همه را تحت تاثیر قرار دهد.
she caught him poncing around instead of studying.
او دید که او به جای درس خواندن در حال ادا و اطوار است.
poncing around
در حال قدم زدن
stop poncing
بایدازدامنهکردن
poncing off
در حال دور شدن
poncing about
در حال قدم زدن
just poncing
فقط در حال قدم زدن
poncing up
بالا رفتن
poncing around here
در حال قدم زدن اینجا
poncing it
انجام آن
poncing with friends
قدم زدن با دوستان
poncing for fun
برای تفریح قدم زدن
stop poncing around and get to work.
دست از ادا و اطوار بردارید و به کار بروید.
he was just poncing about, not taking anything seriously.
او فقط در حال ادا و اطوار بود و هیچ چیز را جدی نگرفت.
they spent the afternoon poncing around the park.
آنها بعد از ظهر در حال ادا و اطوار در پارک بودند.
quit poncing about and make a decision.
دست از ادا و اطوار بردارید و تصمیمی بگیرید.
she was poncing around, trying to find the perfect outfit.
او در حال ادا و اطوار بود و سعی می کرد لباس مناسبی پیدا کند.
he enjoys poncing about with his friends on weekends.
او از گذراندن وقت با دوستانش در آخر هفته ها در حال ادا و اطوار لذت می برد.
don't just ponce around; take action!
فقط ادا و اطوار نکنید؛ اقدام کنید!
they were poncing around the city, looking for something to do.
آنها در حال ادا و اطوار در شهر بودند و به دنبال کاری برای انجام دادن می گشتند.
he was poncing about at the party, trying to impress everyone.
او در حال ادا و اطوار در مهمانی بود و سعی می کرد همه را تحت تاثیر قرار دهد.
she caught him poncing around instead of studying.
او دید که او به جای درس خواندن در حال ادا و اطوار است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید