pooped

[ایالات متحده]/puːpt/
[بریتانیا]/puːpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسته; بسیار خسته; اصطلاح عامیانه برای بسیار خسته بودن

عبارات و ترکیب‌ها

pooped out

خسته و کوفته

feeling pooped

احساس خستگی شدید

totally pooped

کاملاً خسته

pooped puppy

سگ خسته

pooped kid

بچه خسته

pooped parent

والدین خسته

pooped after

بعد از خسته شدن

pooped from

خسته از

really pooped

واقعاً خسته

جملات نمونه

the dog pooped in the yard.

سگ در حیاط دستشویی کرد.

she realized she pooped her pants.

او متوجه شد که شلوارش را دستشویی کرده است.

the baby pooped right after eating.

نوزاد بلافاصله پس از خوردن دستشویی کرد.

he pooped out of excitement.

او از هیجان دستشویی کرد.

they found out the puppy had pooped on the carpet.

آنها متوجه شدند که توله سگ روی فرش دستشویی کرده است.

after the long walk, the dog pooped on the sidewalk.

بعد از پیاده‌روی طولانی، سگ روی پیاده‌رو دستشویی کرد.

she quickly cleaned up the mess when the baby pooped.

وقتی نوزاد دستشویی کرد، او به سرعت آشفتگی را تمیز کرد.

the toddler proudly announced that he pooped.

کودک نوپا با افتخار اعلام کرد که دستشویی کرده است.

he felt embarrassed when he pooped during the meeting.

وقتی در حین جلسه دستشویی کرد، او احساس شرمندگی کرد.

after eating, the dog usually poops in the same spot.

بعد از خوردن، سگ معمولاً در همان نقطه دستشویی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید