populatedness

[ایالات متحده]//ˈpɒpjʊleɪtɪdnəs//
[بریتانیا]//ˈpɑːpjəleɪtɪdnəs//

ترجمه

n. وضعیت یا درجۀ سکونت؛ تراکم جمعیت یا تعداد افرادی که در مکانی سکونت دارند؛ وضعیتی که افراد زیادی در آن ساکن هستند؛ میزانی که یک منطقه با افراد پر شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

high populatedness

تراکم جمعیت بالا

low populatedness

تراکم جمعیت پایین

increasing populatedness

افزایش تراکم جمعیت

decreasing populatedness

کاهش تراکم جمعیت

overall populatedness

تراکم جمعیت کلی

urban populatedness

تراکم جمعیت شهری

rural populatedness

تراکم جمعیت روستایی

populatedness levels

سطح تراکم جمعیت

populatedness changes

تغییرات تراکم جمعیت

measuring populatedness

اندازه‌گیری تراکم جمعیت

جملات نمونه

the city’s populatedness supports frequent bus service and late-night routes.

جمعیت شهر از سرویس اتوبوس مکرر و مسیرهای شبانه پشتیبانی می‌کند.

high populatedness near downtown drives up rent and shortens commutes.

جمعیت زیاد نزدیک مرکز شهر باعث افزایش اجاره بها و کوتاه شدن زمان رفت و آمد می‌شود.

the region’s populatedness varies widely between coastal towns and inland villages.

جمعیت منطقه به طور گسترده‌ای بین شهرهای ساحلی و روستاهای داخلی متفاوت است.

we mapped populatedness by district to plan clinic locations fairly.

ما populatedness را بر اساس منطقه ترسیم کردیم تا مکان کلینیک‌ها را به طور منصفانه برنامه‌ریزی کنیم.

low populatedness makes road maintenance expensive per resident.

جمعیت کم باعث می‌شود نگهداری جاده‌ها برای هر ساکن گران باشد.

the park’s populatedness peaks on weekends when families visit.

جمعیت پارک در آخر هفته‌ها به اوج می‌رسد که خانواده‌ها از آن بازدید می‌کنند.

analysts compared populatedness and job density to forecast new housing demand.

تحلیلگران populatedness و تراکم شغل را مقایسه کردند تا تقاضای مسکن جدید را پیش‌بینی کنند.

populatedness along the rail corridor encourages mixed-use development.

populatedness در امتداد مسیر راه آهن، توسعه ترکیبی کاربری را تشویق می‌کند.

tourism temporarily increases the island’s populatedness each summer.

گردشگری به طور موقت جمعیت جزیره را در هر تابستان افزایش می‌دهد.

emergency planners adjust staffing based on nighttime populatedness, not daytime crowds.

برنامه‌ریزی‌های اضطراری بر اساس populatedness شبانه، نه جمعیت روزانه، پرسنل را تنظیم می‌کنند.

the suburb’s populatedness has risen steadily as new apartments open.

جمعیت حومه شهر به طور پیوسته افزایش یافته است زیرا آپارتمان‌های جدید باز می‌شوند.

higher populatedness often correlates with better access to supermarkets and pharmacies.

جمعیت بیشتر اغلب با دسترسی بهتر به سوپرمارکت‌ها و داروخانه‌ها همبستگی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید