postural

[ایالات متحده]/'pɑstʃərəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به وضعیت یا موقعیت؛ مربوط به ذهنیت یا نگرش.

عبارات و ترکیب‌ها

postural alignment

تراز اندام

postural control

کنترل اندام

postural stability

پایداری اندام

جملات نمونه

Conclusion: The therapy effect of PRM was superior to postural striction, and all patients should be treated by PRM when the diagnosis of posterior semicircular canal BPPV was uncle.

نتیجه‌گیری: اثر درمانی PRM برتر از محدودیت وضعیتی بود و باید همه بیماران در صورت تشخیص BPPV کانال نیمدایری خلفی توسط PRM درمان شوند.

maintain good postural habits

حفظ عادات وضعیتی خوب

maintain proper postural alignment

حفظ تراز مناسب اندام‌ها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید