preceptor

[ایالات متحده]/prɪˈsɛptə/
[بریتانیا]/prɪˈsɛptər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. معلم یا مربی؛ رئیس یک مدرسه؛ رهبر یک شعبه محلی از شوالیه‌های معبد

عبارات و ترکیب‌ها

mentor preceptor

استاد راهنما

academic preceptor

استاد راهنما در بخش آکادمیک

clinical preceptor

استاد راهنما در بخش بالینی

preceptor role

نقش استادیار

preceptor relationship

رابطه با استادیار

preceptor feedback

بازخورد استادیار

preceptor training

آموزش استادیار

preceptor program

برنامه استادیاری

preceptor evaluation

ارزیابی استادیار

preceptor meeting

جلسه استادیار

جملات نمونه

the preceptor guided the students through their projects.

استاد راهنما دانشجویان را در طول پروژه‌هایشان هدایت می‌کرد.

she respected her preceptor for his wisdom and experience.

او به خاطر خرد و تجربه، استاد خود را محترم می‌دانست.

the preceptor offered valuable feedback on the presentation.

استاد راهنما بازخورد ارزشمندی در مورد ارائه داد.

he became a preceptor after years of teaching.

او پس از سال‌ها تدریس به یک استاد راهنما تبدیل شد.

the preceptor's advice was instrumental in my success.

نصیحت استاد راهنما در موفقیت من نقش مهمی داشت.

students often seek their preceptor's guidance for career choices.

دانشجویان اغلب برای انتخاب شغل از راهنمایی استاد راهنما استفاده می‌کنند.

the preceptor held regular meetings with the students.

استاد راهنما جلسات منظم با دانشجویان برگزار می‌کرد.

she felt a strong bond with her preceptor throughout her studies.

او در طول تحصیلات خود ارتباط قوی با استاد راهنما خود احساس می‌کرد.

the preceptor encouraged critical thinking in his classes.

استاد راهنما تفکر انتقادی را در کلاس‌های خود تشویق می‌کرد.

many students aspire to become a preceptor one day.

بسیاری از دانشجویان امیدوارند که یک روز به یک استاد راهنما تبدیل شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید