preconception

[ایالات متحده]/ˌpriːkənˈsepʃn/
[بریتانیا]/ˌpriːkənˈsepʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیش‌داوری یا اعتقاد پیشینی؛ تعصب ایجاد شده در پیش.

جملات نمونه

her preconceptions of life in the country

پیش‌فرض‌های او درباره زندگی در روستا

I had no preconceptions about what to expect.

من هیچ پیش‌فرض خاصی در مورد آنچه انتظار داشتم نداشتم.

It is important to challenge society’s preconceptions about disabled people.

مهم است که پیش فرض های جامعه در مورد افراد معلول به چالش کشیده شود.

However, this preconception might be misconceived as students are switching to a more health conscious lifestyle involving teetotalism and exercise.

با این حال، این پیش‌فرض ممکن است به درستی درک نشود زیرا دانشجویان در حال تغییر به یک سبک زندگی سالم‌تر با پرهیز از الکل و ورزش هستند.

preconception about a certain group of people

پیش‌فرض درباره یک گروه خاص از مردم

preconception based on stereotypes

پیش‌فرض مبتنی بر کلیشه‌ها

preconceptions can limit our understanding

پیش‌فرض‌ها می‌توانند درک ما را محدود کنند.

preconceptions influence our perceptions

پیش‌فرض‌ها بر ادراک ما تأثیر می‌گذارند.

preconceptions often lead to misunderstandings

پیش‌فرض‌ها اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید