predicate

[ایالات متحده]/'predɪkət/
[بریتانیا]/'prɛdɪkət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ادعا کردن یا اعلام کردن
n. بخشی از یک جمله یا بند که شامل یک فعل است و چیزی را در مورد موضوع بیان می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

subject-predicate

موضوع-گزاره

predicate adjective

صفت گزاره

predicate nominative

مسند

complete predicate

گزاره کامل

simple predicate

گزاره ساده

(grammatical) predicate

گزاره (دستوری)

predicate logic

منطق گزاره‌ای

predicate verb

فعل گزاره

predicate calculus

حساب گزاره‌ای

جملات نمونه

We predicate rationality of man.

ما استدلال می‌کنیم که انسان عقلانی است.

invert the subject and predicate of a sentence.

برگرداندن نهاد و گزاره یک جمله.

We predicate of the motive that it is good. (=We predicate the motive to be good.)

ما به انگیزه می‌گوییم که خوب است. (=ما انگیزه را خوب می‌گوییم.)

The sermon predicated the perfectibility of humankind.

خطبه، کمال‌پذیری انسان‌ها را پیش‌بینی می‌کرد.

aggression is predicated of those who act aggressively.

پرخاشگری در مورد کسانی که به طور تهاجمی عمل می‌کنند، پیش‌بینی می‌شود.

Most religions predicate life after death.

اکثر ادیان زندگی پس از مرگ را پیش‌بینی می‌کنند.

He predicates his argument on the facts.

او استدلال خود را بر اساس حقایق بنا می‌کند.

a word which predicates something about its subject.

کلمه‌ای که در مورد موضوع خود چیزی را بیان می‌کند.

This paper investigates a subtype of resultative predicate marked by the verbal particle-can in Cantonese and associated with adversative meaning.

این مقاله به بررسی یک زیرنوع از گزاره نتیجه‌گیری می‌پردازد که با ذره فعلی-می‌تواند در کانتونی و مرتبط با معنای متضاد مشخص شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید