preemptive

[ایالات متحده]/priːˈɛmptɪv/
[بریتانیا]/priˈɛmptɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حق خرید قبل از دیگران را داشتن; طراحی شده برای جلوگیری از یک رویداد پیش‌بینی شده
n. عمل خرید قبل از دیگران

عبارات و ترکیب‌ها

preemptive strike

حمله پیشگیرانه

preemptive action

اقدام پیشگیرانه

preemptive measure

سنجش پیشگیرانه

preemptive approach

رویکرد پیشگیرانه

preemptive rights

حقوق پیشگیرانه

preemptive response

پاسخ پیشگیرانه

preemptive strategy

استراتژی پیشگیرانه

preemptive defense

دفاع پیشگیرانه

preemptive policy

سیاست پیشگیرانه

preemptive initiative

ابتکار عمل پیشگیرانه

جملات نمونه

they took preemptive measures to ensure safety.

آنها اقدامات پیشگیرانه برای اطمینان از ایمنی انجام دادند.

the company made a preemptive decision to cut costs.

شرکت تصمیم پیشگیرانه‌ای برای کاهش هزینه‌ها اتخاذ کرد.

preemptive strikes can prevent larger conflicts.

حملات پیشگیرانه می‌تواند از درگیری‌های بزرگتر جلوگیری کند.

she sent a preemptive email to address concerns.

او یک ایمیل پیشگیرانه برای رسیدگی به نگرانی‌ها ارسال کرد.

the government issued preemptive warnings about the storm.

دولت هشدارهای پیشگیرانه در مورد طوفان منتشر کرد.

his preemptive actions saved the project from failure.

اقدامات پیشگیرانه او پروژه را از شکست نجات داد.

they launched a preemptive campaign to boost sales.

آنها یک کمپین پیشگیرانه برای افزایش فروش راه اندازی کردند.

the team took preemptive steps to avoid mistakes.

تیم اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از اشتباهات انجام داد.

preemptive healthcare can reduce long-term costs.

مراقبت‌های بهداشتی پیشگیرانه می‌تواند هزینه‌های بلندمدت را کاهش دهد.

his preemptive approach to negotiations was effective.

رویکرد پیشگیرانه او در مذاکرات موثر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید