preemptive strike
حمله پیشگیرانه
preemptive action
اقدام پیشگیرانه
preemptive measure
سنجش پیشگیرانه
preemptive approach
رویکرد پیشگیرانه
preemptive rights
حقوق پیشگیرانه
preemptive response
پاسخ پیشگیرانه
preemptive strategy
استراتژی پیشگیرانه
preemptive defense
دفاع پیشگیرانه
preemptive policy
سیاست پیشگیرانه
preemptive initiative
ابتکار عمل پیشگیرانه
they took preemptive measures to ensure safety.
آنها اقدامات پیشگیرانه برای اطمینان از ایمنی انجام دادند.
the company made a preemptive decision to cut costs.
شرکت تصمیم پیشگیرانهای برای کاهش هزینهها اتخاذ کرد.
preemptive strikes can prevent larger conflicts.
حملات پیشگیرانه میتواند از درگیریهای بزرگتر جلوگیری کند.
she sent a preemptive email to address concerns.
او یک ایمیل پیشگیرانه برای رسیدگی به نگرانیها ارسال کرد.
the government issued preemptive warnings about the storm.
دولت هشدارهای پیشگیرانه در مورد طوفان منتشر کرد.
his preemptive actions saved the project from failure.
اقدامات پیشگیرانه او پروژه را از شکست نجات داد.
they launched a preemptive campaign to boost sales.
آنها یک کمپین پیشگیرانه برای افزایش فروش راه اندازی کردند.
the team took preemptive steps to avoid mistakes.
تیم اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از اشتباهات انجام داد.
preemptive healthcare can reduce long-term costs.
مراقبتهای بهداشتی پیشگیرانه میتواند هزینههای بلندمدت را کاهش دهد.
his preemptive approach to negotiations was effective.
رویکرد پیشگیرانه او در مذاکرات موثر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید