responsive

[ایالات متحده]/rɪˈspɒnsɪv/
[بریتانیا]/rɪˈspɑːnsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشتاق در پاسخ; به سرعت یا به طور مثبت واکنش نشان دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

responsive design

طراحی واکنش‌گرا

responsive layout

چیدمان واکنش‌گرا

جملات نمونه

responsive reading; responsive liturgy.

پاسخگویی در خواندن؛ پاسخگویی در عبادت

a responsive audience

تماشاگرانی پاسخگو

She is responsive to kindness.

او به مهربانی پاسخ می‌دهد.

a more responsive system of governance will be required.

یک سیستم حکمرانی پاسخگوتر مورد نیاز خواهد بود.

our most enthusiastic and responsive students.

بهترین و پاسخگوترین دانشجویان ما، پرشور بودند.

She’s fairly responsive to new ideas.

او تا حدودی به ایده‌های جدید پاسخ می‌دهد.

The company is highly responsive to changes in demand.

شرکت به شدت به تغییرات در تقاضا پاسخ می‌دهد.

a flexible service that is responsive to changing social and economic patterns.

یک سرویس انعطاف‌پذیر که به تغییرات الگوهای اجتماعی و اقتصادی پاسخ می‌دهد.

The audience weren’t very responsive and the jokes fell a bit flat.

تماشاچیان خیلی پاسخگو نبودند و شوخی‌ها کمی کم‌رنگ بودند.

I'm distracted by a nibble on my line: I jig it several times, but there is no responsive tug.

من به دلیل یک گاز زدن به نخم پراکنده شده ام: من چندین بار آن را تکان می دهم، اما هیچ کشش واکنشی وجود ندارد.

Objective: To establish the model of pneumonedema in rabbits,explore the physiopathology and hyperfine structure of pneumonedema and research responsive pharmacotherapy.

هدف: ایجاد مدل پنوموندمای در خرگوش‌ها، بررسی فیزیوپاتولوژی و ساختار فوق ریز پنوموندمای و تحقیق در مورد درمان دارویی پاسخگو.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید