prejudged

[ایالات متحده]/ˌprɛdʒʌdʒd/
[بریتانیا]/ˌprɛdʒʌdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیش‌داوری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

prejudged opinion

نظر از پیش تعیین شده

prejudged decision

تصمیم از پیش تعیین شده

prejudged outcome

نتیجه از پیش تعیین شده

prejudged notion

ایده از پیش تعیین شده

prejudged assessment

ارزیابی از پیش تعیین شده

prejudged belief

باور از پیش تعیین شده

prejudged character

شخصیت از پیش تعیین شده

prejudged value

ارزش از پیش تعیین شده

prejudged response

واکنش از پیش تعیین شده

prejudged situation

وضعیت از پیش تعیین شده

جملات نمونه

she felt that she was prejudged based on her appearance.

او احساس می‌کرد که بر اساس ظاهرش قضاوت شده است.

it's unfair to be prejudged without a chance to explain.

اینکه بدون فرصت توضیح قضاوت شوید منصفانه نیست.

he was prejudged by his colleagues due to past mistakes.

او به دلیل اشتباهات گذشته توسط همکارانش قضاوت شد.

prejudged opinions can lead to misunderstandings.

نظرات قضاوت شده می‌توانند منجر به سوء تفاهم شود.

many students feel prejudged by teachers before exams.

بسیاری از دانش آموزان احساس می‌کنند که قبل از امتحان توسط معلمان قضاوت می‌شوند.

she was tired of being prejudged in her new job.

او از اینکه در شغل جدیدش قضاوت می‌شد خسته شده بود.

prejudged assumptions can hinder effective communication.

تصورات قضاوت شده می‌توانند ارتباط موثر را مختل کنند.

he tried to avoid being prejudged in social situations.

او سعی کرد از قضاوت شدن در موقعیت‌های اجتماعی اجتناب کند.

being prejudged can affect one's self-esteem.

قضاوت شدن می‌تواند بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارد.

they realized that they had prejudged the situation too quickly.

آنها متوجه شدند که خیلی سریع آن موقعیت را قضاوت کرده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید