prelacy

[ایالات متحده]/ˈprɛləsi/
[بریتانیا]/ˈprɛləsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقام یا رتبه یک پیشوای مذهبی؛ روحانیون یک کلیسا، به‌ویژه اسقف‌ها
Word Forms
جمعprelacies

عبارات و ترکیب‌ها

archiepiscopal prelacy

اسقفی‌نشین ارش‌اسقف

episcopal prelacy

اسقفی‌نشین

papal prelacy

اسقفی‌نشین پاپ

prelacy authority

قدرت اسقفی‌نشین

prelacy system

سیستم اسقفی‌نشین

prelacy structure

ساختار اسقفی‌نشین

prelacy role

نقش اسقفی‌نشین

prelacy hierarchy

سلسله مراتب اسقفی‌نشین

prelacy governance

حاکمیت اسقفی‌نشین

prelacy council

شورای اسقفی‌نشین

جملات نمونه

the prelacy played a significant role in the church's governance.

رهبیت نقش مهمی در اداره کلیسا ایفا کرد.

he was appointed to the prelacy after years of dedicated service.

او پس از سال‌ها خدمت اختصاصی به رهبیت منصوب شد.

the prelacy often influences religious policies.

رهبیت اغلب بر سیاست‌های مذهبی تأثیر می‌گذارد.

she aspired to join the prelacy and serve her community.

او خواهان پیوستن به رهبیت و خدمت به جامعه خود بود.

the prelacy has a long history in this region.

رهبیت در این منطقه تاریخ طولانی دارد.

many members of the prelacy attended the annual conference.

بسیاری از اعضای رهبیت در کنفرانس سالانه شرکت کردند.

the reforms initiated by the prelacy were well-received.

اصلاحاتی که توسط رهبیت آغاز شد، با استقبال خوبی روبرو شد.

his writings reflect the teachings of the prelacy.

نوشته‌های او منعکس کننده آموزه‌های رهبیت است.

the prelacy's influence extends beyond the church.

نفوذ رهبیت فراتر از کلیسا است.

she studied the history of the prelacy for her thesis.

او تاریخچه رهبیت را برای پایان‌نامه خود مطالعه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید