prelacies

[ایالات متحده]/ˈprɛləsiz/
[بریتانیا]/ˈprɛləsiz/

ترجمه

n. مقام یا موقعیت یک مقام کلیسایی با رتبه بالا، مانند یک اسقف

عبارات و ترکیب‌ها

prelacies of power

اوج قدرت

prelacies of truth

اوج حقیقت

prelacies of fate

اوج سرنوشت

prelacies of art

اوج هنر

prelacies of history

اوج تاریخ

prelacies of love

اوج عشق

prelacies of time

اوج زمان

prelacies of nature

اوج طبیعت

prelacies of wisdom

اوج خرد

prelacies of change

اوج تغییر

جملات نمونه

his prelacies often led to misunderstandings.

پیش‌داوری‌های او اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شد.

she was known for her prelacies in the workplace.

او به خاطر پیش‌داوری‌هایش در محل کار شناخته می‌شد.

the prelacies of the leaders caused division among the team.

پیش‌داوری‌های رهبران باعث ایجاد تفرقه در بین اعضای تیم شد.

prelacies can hinder effective communication.

پیش‌داوری‌ها می‌توانند ارتباط موثر را مختل کنند.

his constant prelacies made it hard for others to approach him.

پیش‌داوری‌های مداوم او باعث می‌شد که دیگران به سختی به او نزدیک شوند.

she tried to overcome her prelacies to connect better with her peers.

او سعی کرد پیش‌داوری‌های خود را کنار بگذارد تا بهتر با همسالانش ارتباط برقرار کند.

prelacies can create barriers in relationships.

پیش‌داوری‌ها می‌توانند موانعی در روابط ایجاد کنند.

his prelacies were often criticized by his colleagues.

پیش‌داوری‌های او اغلب مورد انتقاد همکارانش قرار می‌گرفت.

she learned that humility is more effective than prelacies.

او یاد گرفت که تواضع از پیش‌داوری مؤثرتر است.

prelacies can lead to isolation in a group setting.

پیش‌داوری‌ها می‌توانند منجر به انزوا در یک محیط گروهی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید