premissed

[ایالات متحده]/prɪˈmɪst/
[بریتانیا]/prɪˈmɪst/

ترجمه

n. پیش‌فرض؛ یک بیانیه یا فرض بنیادی

عبارات و ترکیب‌ها

premissed condition

شرط فرضی

premissed argument

استدلال فرضی

premissed assumption

فرضیات فرضی

premissed statement

بیانیه فرضی

premissed theory

تئوری فرضی

premissed fact

حقیقت فرضی

premissed principle

اصل فرضی

premissed notion

ایده فرضی

premissed basis

پایه فرضی

premissed framework

چارچوب فرضی

جملات نمونه

the theory is premissed on the idea of equality.

تئوری بر این ایده استوار است که همه برابرند.

her argument is premissed on several key assumptions.

استدلال او بر اساس چندین فرضی کلیدی استوار است.

the project was premissed on adequate funding.

این پروژه بر اساس تامین مالی کافی استوار بود.

his conclusion is premissed on flawed data.

نتیجه‌گیری او بر اساس داده‌های نادرست استوار است.

the proposal is premissed on the need for change.

این پیشنهاد بر اساس نیاز به تغییر استوار است.

our discussion was premissed on mutual respect.

بحث ما بر اساس احترام متقابل استوار بود.

the findings are premissed on rigorous analysis.

یافته‌ها بر اساس تجزیه و تحلیل دقیق استوار است.

the policy is premissed on scientific evidence.

این سیاست بر اساس شواهد علمی استوار است.

her success is premissed on hard work and dedication.

موفقیت او بر اساس تلاش و تعهد سخت استوار است.

the lecture was premissed on recent research developments.

این سخنرانی بر اساس آخرین دستاوردهای تحقیقاتی استوار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید