preordainment

[ایالات متحده]/priːˌɔːˈdeɪmənt/
[بریتانیا]/priˈɔrdəɪmənt/

ترجمه

n. عمل تصمیم‌گیری یا تعیین در پیش‌زمینه

عبارات و ترکیب‌ها

preordainment of fate

تعیین از پیش سرنوشت

preordainment by destiny

تعیین از پیش توسط تقدیر

preordainment of events

تعیین از پیش رویدادها

preordainment in life

تعیین از پیش در زندگی

preordainment of choices

تعیین از پیش انتخاب‌ها

preordainment of purpose

تعیین از پیش هدف

preordainment of outcomes

تعیین از پیش نتایج

preordainment of paths

تعیین از پیش مسیرها

preordainment of souls

تعیین از پیش ارواح

preordainment of time

تعیین از پیش زمان

جملات نمونه

some believe in the concept of preordainment in their lives.

برخی معتقدند که سرنوشت در زندگی آنها وجود دارد.

preordainment can provide comfort in difficult times.

سرنوشت می تواند در زمان های سخت آسایش بخش باشد.

the idea of preordainment often influences people's decisions.

ایده سرنوشت اغلب بر تصمیمات مردم تأثیر می گذارد.

they discussed the implications of preordainment on free will.

آنها پیامدهای سرنوشت بر اراده آزاد را مورد بحث قرار دادند.

many religious texts touch upon the theme of preordainment.

بسیاری از متون مذهبی به موضوع سرنوشت می پردازند.

preordainment suggests that everything happens for a reason.

سرنوشت نشان می دهد که همه چیز دلیل خاصی دارد.

she found solace in the belief of preordainment.

او در باور به سرنوشت آرامش یافت.

preordainment can be a controversial topic among philosophers.

سرنوشت می تواند موضوع بحث برانگیز در بین فیلسوفان باشد.

he often reflects on the role of preordainment in his life.

او اغلب در مورد نقش سرنوشت در زندگی خود تأمل می کند.

the concept of preordainment varies across different cultures.

مفهوم سرنوشت در فرهنگ های مختلف متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید