prep

[ایالات متحده]/prep/
[بریتانیا]/prɛp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکلیف خانه
vi. انجام تکلیف خانه به منظور آماده شدن برای مدرسه
vt. آماده کردن کسی برای چیزی
adj. آماده

عبارات و ترکیب‌ها

prep school

مدارس آمادگی

prep time

زمان آماده‌سازی

prep work

کار آماده‌سازی

جملات نمونه

She spent all day prepping for the exam.

او تمام روز برای آمادگی امتحان وقت گذاشت.

He prepped the ingredients before cooking.

او مواد لازم را قبل از پخت آماده کرد.

The chef preps the kitchen before service.

سرآشپز قبل از سرویس آشپزخانه را آماده می‌کند.

I need to prep my presentation for tomorrow.

من نیاز دارم ارائه خود را برای فردا آماده کنم.

The athlete prepped for the competition by training hard.

ورزشکار با تمرین سخت برای مسابقه آماده شد.

She prepped her outfit the night before the event.

او شب قبل از رویداد لباس خود را آماده کرد.

The team prepped the equipment for the mission.

تیم تجهیزات را برای ماموریت آماده کرد.

He prepped the stage for the performance.

او صحنه را برای اجرا آماده کرد.

The students prepped for the exam together.

دانشجویان با هم برای امتحان آماده شدند.

She prepped the interview questions in advance.

او از قبل سوالات مصاحبه را آماده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید