preses

[ایالات متحده]/ˈprɛzɪz/
[بریتانیا]/ˈprɛzɪz/

ترجمه

n.(اسکاتلند) رئیس یک جلسه یا سازمان

جملات نمونه

he preses the button to start the machine.

او دکمه را برای راه انداختن دستگاه فشار می‌دهد.

she preses her lips together in thought.

او لب‌هایش را در حالی که فکر می‌کند، به هم فشار می‌دهد.

the teacher preses the importance of studying hard.

معلم بر اهمیت تلاش زیاد برای مطالعه تاکید می‌کند.

he preses his point during the discussion.

او در طول بحث، نظر خود را مطرح می‌کند.

she preses the need for better communication.

او بر نیاز به ارتباط بهتر تاکید می‌کند.

the coach preses the players to give their best.

مربی بازیکنان را تشویق می‌کند تا بهترین عملکرد خود را داشته باشند.

he preses the issue of climate change in his speech.

او در سخنرانی خود، مسئله تغییرات آب و هوایی را مطرح می‌کند.

the manager preses the deadline for the project.

مدیر مهلت تحویل پروژه را اعلام می‌کند.

she preses the importance of teamwork in her presentation.

او در ارائه خود بر اهمیت کار گروهی تاکید می‌کند.

he preses the button to initiate the process.

او دکمه را برای شروع فرآیند فشار می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید