prettify

[ایالات متحده]/'prɪtɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈprɪtɪˌfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را جذاب‌تر کردن، زینت بخشیدن یا تزئین کردن

جملات نمونه

nothing has been done to prettify the site.

هیچ کاری برای زیباتر کردن سایت انجام نشده است.

The nurses came on their daily round of washing, changing, combing and prettifying the patients before the matron's inspection.

پرستاران در دور روزانه خود برای شستن، عوض کردن، شانه کردن و آرایش دادن بیماران قبل از بازرسی پرستار ارشد آمدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید