prevising

[ایالات متحده]/prɪˈvaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/prɪˈvaɪzɪŋ/

ترجمه

vt. پیش بینی کردن؛ از قبل هشدار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

prevising data

داده های پیش‌بینی

prevising reports

گزارش‌های پیش‌بینی

prevising documents

اسناد پیش‌بینی

prevising plans

برنامه‌های پیش‌بینی

prevising standards

استانداردهای پیش‌بینی

prevising contracts

قراردادهای پیش‌بینی

prevising schedules

برنامه‌های زمانبندی پیش‌بینی

prevising guidelines

دستورالعمل‌های پیش‌بینی

prevising policies

خط مشی‌های پیش‌بینی

prevising strategies

استراتژی‌های پیش‌بینی

جملات نمونه

prevising the schedule is essential for project success.

پیش‌بینی برنامه برای موفقیت پروژه ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید