problematising

[ایالات متحده]/ˈprɒbləmətaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈprɑːbləmətaɪzɪŋ/

ترجمه

v. حالت شبهه‌ای فعل ماضی از problematise؛ به عنوان یک مسئله در نظر گرفتن یا آن را به یک مسئله تبدیل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

problematising the issue

آیا این مسئله را می‌توان مورد سؤال قرار داد

problematising social norms

مقررات اجتماعی را مورد سؤال قرار دادن

worth problematising

ارزش می‌کند که مورد سؤال قرار گیرد

start problematising

شروع به مورد سؤال قرار دادن

problematising power structures

ساختارهای قدرت را مورد سؤال قرار دادن

stop problematising everything

از مورد سؤال قرار دادن هر چیزی دست کشیدن

by problematising assumptions

با مورد سؤال قرار دادن فرضیات

problematising dominant discourses

گفتمان‌های غالب را مورد سؤال قرار دادن

problematising accepted truths

حقایق پذیرفته شده را مورد سؤال قرار دادن

approach involves problematising

این رویکرد شامل مورد سؤال قرار دادن می‌شود

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید