deferring judgment
به تعویق انداختن قضاوت
deferring action
به تعویق انداختن اقدام
deferring to experts
به متخصصان واگذاری
deferring decisions
به تعویق انداختن تصمیمات
deferring payment
به تعویق انداختن پرداخت
deferring indefinitely
به طور نامحدود به تعویق انداختن
deferring the vote
به تعویق انداختن رای گیری
deferring consideration
به تعویق انداختن بررسی
deferring implementation
به تعویق انداختن اجرا
deferring until
تا زمانی که به تعویق انداختن
we are deferring the decision until we have more information.
ما تصمیمگیری را تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشته باشیم به تعویق میاندازیم.
the company decided to deferring the project's launch date.
شرکت تصمیم گرفت تاریخ عرضه پروژه را به تعویق بیندازد.
i'm deferring my studies for a year to travel abroad.
من تحصیلات خود را به مدت یک سال به تعویق میاندازم تا به خارج از کشور سفر کنم.
the judge deferred ruling on the case to consider the evidence.
قاضی تصمیم گرفت رأی در مورد پرونده را به تعویق بیندازد تا مدارک را بررسی کند.
they are deferring to the expert's opinion on this matter.
آنها در این مورد به نظر کارشناس احترام میگذارند/به نظر کارشناس رجوع میکنند.
the meeting was deferred due to the ceo's absence.
جلسه به دلیل غیبت مدیرعامل به تعویق افتاد.
deferring payment allows us to manage our cash flow better.
به تعویق انداختن پرداخت به ما این امکان را میدهد که جریان نقدینگی خود را بهتر مدیریت کنیم.
the committee is deferring a vote on the new proposal.
کمیته رأیگیری در مورد پیشنهاد جدید را به تعویق میاندازد.
we're deferring the implementation of the new system.
ما اجرای سیستم جدید را به تعویق میاندازیم.
the board is deferring to the legal team's advice.
هیئت مدیره به توصیه تیم حقوقی احترام میگذارد/به توصیه تیم حقوقی رجوع میکند.
deferring action can sometimes lead to negative consequences.
به تعویق انداختن اقدام گاهی اوقات میتواند منجر به عواقب منفی شود.
deferring judgment
به تعویق انداختن قضاوت
deferring action
به تعویق انداختن اقدام
deferring to experts
به متخصصان واگذاری
deferring decisions
به تعویق انداختن تصمیمات
deferring payment
به تعویق انداختن پرداخت
deferring indefinitely
به طور نامحدود به تعویق انداختن
deferring the vote
به تعویق انداختن رای گیری
deferring consideration
به تعویق انداختن بررسی
deferring implementation
به تعویق انداختن اجرا
deferring until
تا زمانی که به تعویق انداختن
we are deferring the decision until we have more information.
ما تصمیمگیری را تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشته باشیم به تعویق میاندازیم.
the company decided to deferring the project's launch date.
شرکت تصمیم گرفت تاریخ عرضه پروژه را به تعویق بیندازد.
i'm deferring my studies for a year to travel abroad.
من تحصیلات خود را به مدت یک سال به تعویق میاندازم تا به خارج از کشور سفر کنم.
the judge deferred ruling on the case to consider the evidence.
قاضی تصمیم گرفت رأی در مورد پرونده را به تعویق بیندازد تا مدارک را بررسی کند.
they are deferring to the expert's opinion on this matter.
آنها در این مورد به نظر کارشناس احترام میگذارند/به نظر کارشناس رجوع میکنند.
the meeting was deferred due to the ceo's absence.
جلسه به دلیل غیبت مدیرعامل به تعویق افتاد.
deferring payment allows us to manage our cash flow better.
به تعویق انداختن پرداخت به ما این امکان را میدهد که جریان نقدینگی خود را بهتر مدیریت کنیم.
the committee is deferring a vote on the new proposal.
کمیته رأیگیری در مورد پیشنهاد جدید را به تعویق میاندازد.
we're deferring the implementation of the new system.
ما اجرای سیستم جدید را به تعویق میاندازیم.
the board is deferring to the legal team's advice.
هیئت مدیره به توصیه تیم حقوقی احترام میگذارد/به توصیه تیم حقوقی رجوع میکند.
deferring action can sometimes lead to negative consequences.
به تعویق انداختن اقدام گاهی اوقات میتواند منجر به عواقب منفی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید