prominently

[ایالات متحده]/'prɔminəntli/
[بریتانیا]/ˈpr ɑmənəntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور قابل توجه یا مهم

جملات نمونه

a burglar alarm was prominently displayed on the front elevation.

آژیر خطر دزدی به طور برجسته در نمای بیرونی ساختمان نصب شده بود.

the issue of nuclear policy figured prominently in the talks.

مسئله سیاست هسته‌ای نقش برجسته‌ای در مذاکرات ایفا کرد.

He figured prominently in the talks leading to the signing of the treaty.

او نقش برجسته‌ای در مذاکراتی که منجر به امضای پیمان شد، ایفا کرد.

leaf venation densely and prominently reticulate with translucent gland dots in areoles.

رگ های برگ به شدت شبکه ای و برجسته با نقاط غده ای شفاف در فرورفتگی ها.

His football trophies were prominently displayed in the kitchen.

مدال‌های فوتبال او به طور برجسته در آشپزخانه به نمایش گذاشته شده بودند.

2035 a duplicate set of fire control plan not permanently stored in a prominently marked weathertight enclosure outside the deck house.

2035 یک مجموعه تکراری از طرح کنترل آتش که به طور دائم در یک محفظه ضد آب و دارای برچسب مشخص در خارج از خانه عرشه ذخیره نمی‌شود.

abbreviate heterocercal Tail in which the vertebral axis is prominently flexed upward, only partly invading upper lobe of caudal fin, fin fairly symmetrical externally.

دم غیرکاکردار را خلاصه کنید که در آن محور مهره به طور برجسته به سمت بالا خم شده است، فقط تا حدودی در قسمت بالایی باله دمی نفوذ می کند، باله به طور عادلانه از بیرون متقارن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید