promptitudes

[ایالات متحده]/ˈprɒmp.tɪ.tjuːd/
[بریتانیا]/ˈprɑːmp.tɪ.tuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت فوری بودن؛ سرعت؛ چابکی در عمل یا پاسخ

عبارات و ترکیب‌ها

promptitude matters

اهمیت به سرعت عمل

show promptitude

سرعت عمل را نشان دهید

ensure promptitude

اطمینان از سرعت عمل

value promptitude

ارزش قائل شدن برای سرعت عمل

promptitude in delivery

سرعت عمل در تحویل

require promptitude

نیاز به سرعت عمل

embrace promptitude

پذیرش سرعت عمل

appreciate promptitude

قدردانی از سرعت عمل

promote promptitude

ترویج سرعت عمل

maintain promptitude

حفظ سرعت عمل

جملات نمونه

her promptitude in responding to emails impressed everyone.

سرعت عمل او در پاسخ دادن به ایمیل‌ها همه را تحت تأثیر قرار داد.

we value promptitude in our business dealings.

ما در معاملات تجاری خود ارزش سرعت عمل را ارج می‌نهیم.

his promptitude ensured that the project stayed on schedule.

سرعت عمل او تضمین کرد که پروژه در برنامه باقی بماند.

she is known for her promptitude in delivering results.

او به خاطر سرعت عملش در ارائه نتایج شناخته شده است.

promptitude is essential in the world of customer service.

سرعت عمل در دنیای خدمات مشتری ضروری است.

they appreciated his promptitude during the emergency.

آنها در شرایط اضطراری از سرعت عمل او قدردانی کردند.

maintaining promptitude can enhance team efficiency.

حفظ سرعت عمل می‌تواند کارایی تیم را افزایش دهد.

her promptitude in making decisions is commendable.

سرعت عمل او در تصمیم‌گیری قابل تحسین است.

promptitude in communication can prevent misunderstandings.

سرعت عمل در ارتباطات می‌تواند از سوء تفاهم جلوگیری کند.

he always shows promptitude in fulfilling his commitments.

او همیشه در انجام تعهدات خود سرعت عمل نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید