prosaic

[ایالات متحده]/prəˈzeɪɪk/
[بریتانیا]/prəˈzeɪɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد الهام؛ کسل کننده؛ خسته کننده
adv. به شیوه‌ای کسل کننده یا خسته کننده.

جملات نمونه

prosaic language can't convey the experience.

زبان ساده نمی تواند تجربه را منتقل کند.

the masses were too preoccupied by prosaic day-to-day concerns.

توده‌ها بیش از حد درگیر دغدغه‌های روزمره و پیش پا افتاده بودند.

There are some mischievous and prosaic people who carp and calculate at every detail of the romancer.

افرادی شیطنت‌آمیز و دمده وجود دارند که در مورد هر جزئیات رمان‌نویس ایراد می‌گیرند و محاسبه می‌کنند.

Ai Qing's advocacy for prosaic beauty of poetry would lead to the exile of poetic linguistic formal beauty and the flood of prosaism in poetry.

حمایت ای چینگ از زیبایی ساده شعر منجر به تبعید زیبایی فرمی زبانی شاعرانه و سیلاب پرو‌زایی در شعر خواهد شد.

a prosaic daily routine

یک روال روزانه پیش پا افتاده

his prosaic writing style

سبک نوشتاری پیش پا افتاده او

the prosaic reality of everyday life

واقعیت پیش پا افتاده زندگی روزمره

a prosaic job in an office

یک شغل پیش پا افتاده در یک دفتر

a prosaic description of the landscape

توصیف پیش پا افتاده منظره

his prosaic attitude towards romance

نگاه پیش پا افتاده او به عشق

a prosaic meal of rice and vegetables

یک وعده غذایی پیش پا افتاده از برنج و سبزیجات

نمونه‌های واقعی

What could be more hopelessly prosaic and material?

چه چیزی می تواند به طور ناامید کننده تر و مادی باشد؟

منبع: The Sign of the Four

A more prosaic explanation is that his condition was psychosomatic.

یک توضیح ملموس تر این است که وضعیت او روانی بوده است.

منبع: A Brief History of Everything

Overblown language is also used when the actual business is prosaic.

زبان اغراق آمیز نیز زمانی استفاده می شود که کسب و کار واقعی ملموس باشد.

منبع: The Economist (Summary)

That was the job of the more prosaic, undecorated tiles covering the whole roof.

وظیفه کاشی های ملموس و بدون تزئین بود که کل سقف را پوشانده بود.

منبع: BBC documentary "A Hundred Treasures Talk About the Changes of Time"

As things turned out, the contrasting styles of his predecessors may have made Mr Biden's deeply prosaic register an asset after all.

همانطور که پیش رفت، سبک های متضاد پیشینان او ممکن است باعث شده باشند که لحن عمیقاً ملموس آقای بایدن یک دارایی باشد.

منبع: The Economist (Summary)

To non-biologists, this may sound somewhere between arcane and prosaic.

برای غیر زیست شناسان، این ممکن است بین مبهم و ملموس به نظر برسد.

منبع: Selected English short passages

Pipes, you know, all the kind of like prosaic stuff.

لوله ها، می دانید، همه آن نوع چیزهای ملموس.

منبع: Financial Times Podcast

But to a prosaic person like me symbolism is often obscure.

اما برای یک فرد ملموس مانند من، نمادگرایی اغلب مبهم است.

منبع: Blade (Part 1)

The reality, however, is probably more prosaic.

با این حال، واقعیت احتمالاً بیشتر ملموس است.

منبع: Collins-Longman-All

That sounded so prosaic; but to my surprise I found it true.

این بسیار ملموس به نظر می رسید؛ اما به شگفت آنقدر که من آن را درست یافتم.

منبع: Anne of Green Gables (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید