prototypical

[ایالات متحده]/ˌprəʊtəˈtɪpɪkl/
[بریتانیا]/ˌprəʊtəˈtɪpɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نمونه‌ای؛ نمایانگر ویژگی‌های اصلی یا معمولی

جملات نمونه

The prototypical American family consists of two parents and two children.

خانواده آمریکایی نمونه معمولاً از دو والد و دو فرزند تشکیل شده است.

She fits the prototypical image of a successful businesswoman.

او با تصویر نمونه یک زن بازرگان موفق مطابقت دارد.

The film follows the prototypical hero's journey.

فیلم از سفر قهرمانانه نمونه پیروی می‌کند.

The prototypical example of a romantic comedy is 'When Harry Met Sally'.

نمونه نمونه یک کمدی رمانتیک 'وقتی هری با سالی آشنا شد' است.

He embodies the prototypical characteristics of a leader.

او ویژگی‌های نمونه یک رهبر را در خود دارد.

The experiment used a prototypical design to test the hypothesis.

آزمایش از یک طرح نمونه برای آزمایش فرضیه استفاده کرد.

This car is the prototypical model for future electric vehicles.

این خودرو مدل نمونه برای خودروهای برقی آینده است.

The artist's work is considered prototypical of the modern art movement.

اثر هنرمند به عنوان نمونه جنبش هنر مدرن در نظر گرفته می‌شود.

The company's success story is often cited as a prototypical example of entrepreneurship.

داستان موفقیت شرکت اغلب به عنوان نمونه‌ای از کارآفرینی ذکر می‌شود.

The novel follows the prototypical structure of a mystery thriller.

رمان از ساختار نمونه یک تریلر معمایی پیروی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید