proximation

[ایالات متحده]/[prɒksɪˈmeɪʃən]/
[بریتانیا]/[prokˈsɪməʃən]/

ترجمه

n. عمل تقریب؛ یک تقریب؛ درجه ای که چیزی به تقریب در می آید
v. تقریب زدن؛ نزدیک کردن در موقعیت یا ترتیب
adj. مربوط به یا مشخصه تقریب

عبارات و ترکیب‌ها

proximation error

خطای تقریب

proximation calculation

محاسبات تقریب

proximation method

روش تقریب

جملات نمونه

the approximation of pi to 3.14 is widely known.

تقریب عدد پی به 3.14 به طور گسترده‌ای شناخته شده است.

this is a rough approximation of the actual cost.

این یک تقریب تقریبی از هزینه واقعی است.

we need a close approximation of the target temperature.

ما به یک تقریب نزدیک از دمای هدف نیاز داریم.

the model provides a reasonable approximation of reality.

مدل یک تقریب معقول از واقعیت ارائه می‌دهد.

the calculation is an approximation, not an exact value.

محاسبه یک تقریب است، نه یک مقدار دقیق.

for a quick estimate, we can use this approximation.

برای یک تخمین سریع، می‌توانیم از این تقریب استفاده کنیم.

the approximation error was within an acceptable range.

خطای تقریب در یک محدوده قابل قبول بود.

the software offers a good approximation of the original data.

نرم‌افزار یک تقریب خوب از داده‌های اصلی ارائه می‌دهد.

this is a linear approximation of a more complex function.

این یک تقریب خطی از یک تابع پیچیده‌تر است.

the approximation algorithm converges quickly to a solution.

الگوریتم تقریب به سرعت به یک راه‌حل همگرا می‌شود.

it's just an approximation; don't take it as absolute fact.

فقط یک تقریب است؛ آن را به عنوان یک واقعیت مطلق تلقی نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید