psychically connected
متصل از طریق توان ذهنی
psychically aware
متوجه از طریق توان ذهنی
psychically gifted
دارای استعداد ذهنی
psychically sensitive
حساس از طریق توان ذهنی
psychically attuned
همسو از طریق توان ذهنی
psychically open
باز از طریق توان ذهنی
psychically in tune
در هماهنگی با توان ذهنی
psychically linked
پیوند خورده از طریق توان ذهنی
psychically influenced
تحت تأثیر توان ذهنی
she can sense emotions psychically.
او میتواند احساسات را به صورت غریزی حس کند.
he believes he can communicate psychically with spirits.
او معتقد است که میتواند به طور غریزی با ارواح ارتباط برقرار کند.
they claim to be able to heal psychically.
آنها ادعا میکنند که میتوانند به طور غریزی شفا دهند.
psychically, she felt a strong connection to the place.
به طور غریزی، او ارتباط قوی با آن مکان احساس کرد.
he often receives messages psychically during meditation.
او اغلب در هنگام مدیتیشن پیامهایی را به طور غریزی دریافت میکند.
she understands her friends' feelings psychically.
او احساسات دوستان خود را به طور غریزی درک میکند.
they were psychically drawn to each other from the start.
آنها از ابتدا به طور غریزی به یکدیگر جذب شدند.
he psychically sensed danger before it happened.
او قبل از وقوع خطر، خطر را به طور غریزی حس کرد.
she often dreams psychically about future events.
او اغلب به طور غریزی در مورد وقایع آینده رویای میبیند.
they believe that animals can communicate psychically.
آنها معتقدند که حیوانات میتوانند به طور غریزی ارتباط برقرار کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید