psychically

[ایالات متحده]/ˈsaɪ.kɪ.kli/
[بریتانیا]/ˈsaɪ.kɪk.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت ذهنی یا روحانی

عبارات و ترکیب‌ها

psychically connected

متصل از طریق توان ذهنی

psychically aware

متوجه از طریق توان ذهنی

psychically gifted

دارای استعداد ذهنی

psychically sensitive

حساس از طریق توان ذهنی

psychically attuned

همسو از طریق توان ذهنی

psychically open

باز از طریق توان ذهنی

psychically in tune

در هماهنگی با توان ذهنی

psychically linked

پیوند خورده از طریق توان ذهنی

psychically influenced

تحت تأثیر توان ذهنی

جملات نمونه

she can sense emotions psychically.

او می‌تواند احساسات را به صورت غریزی حس کند.

he believes he can communicate psychically with spirits.

او معتقد است که می‌تواند به طور غریزی با ارواح ارتباط برقرار کند.

they claim to be able to heal psychically.

آنها ادعا می‌کنند که می‌توانند به طور غریزی شفا دهند.

psychically, she felt a strong connection to the place.

به طور غریزی، او ارتباط قوی با آن مکان احساس کرد.

he often receives messages psychically during meditation.

او اغلب در هنگام مدیتیشن پیام‌هایی را به طور غریزی دریافت می‌کند.

she understands her friends' feelings psychically.

او احساسات دوستان خود را به طور غریزی درک می‌کند.

they were psychically drawn to each other from the start.

آنها از ابتدا به طور غریزی به یکدیگر جذب شدند.

he psychically sensed danger before it happened.

او قبل از وقوع خطر، خطر را به طور غریزی حس کرد.

she often dreams psychically about future events.

او اغلب به طور غریزی در مورد وقایع آینده رویای می‌بیند.

they believe that animals can communicate psychically.

آنها معتقدند که حیوانات می‌توانند به طور غریزی ارتباط برقرار کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید